X
تبلیغات
مساجد
درباره ی مساجد
 مساجد جامع تجلی‌بخش قسمت مهمی از معماری و تاریخ اسلامی شهرها را تشیکل می دهند که هر بیننده مسلمان و غیرمسلمانی را مجذوب می کنند، آشنایی با این تاریخ، عامل بالندگی به فرهنگ، تاریخ و هنر اسلامی ایرانی است.
اصفهان

مسجد جمعه یا مسجد جامع اصفهان از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین ابنیه مذهبی ایران است. کاوشهای باستانشناسی حاکی از آن است که این مسجد پیش از تسلط اعراب بر این شهر، مرکز مذهبی مهم شهر بوده است. کشف یک ستون، با تزئینات دوره ساسانیان، در منطقه شمالی مسجد، وجود بنایی قبل از اسلام را تایید می‌کند.

درباره تاریخچه تغییر و تحولات مسجد اختلاف نظرهایی وجود دارد ولی به نظر می رسد ساخت مسجد جامع به قرون اولیه هجری و در زمان عباسیان بوده که در قرن سوم هجری محراب آن تخریب و جهت قبله آن اصلاح شده‌است.

نکته جالب توجه در معماری این مسجد آنست که بخش‌های گوناگون آن در مدت  نزدیک به دوهزار سال شکل گرفته و طی این سالها همواره در حال مرمت و بازسازی بوده‌است که آخرین آنها بازسازی بخش تخریب شده بر اثر بمباران هواپیماهای عراقی در طول هشت سال جنگ ایران و عراق ‌است. مهمترین طرحهای توسعه در دوران آل بویه و صفویه صورت پذیرفته‌اند.

 شیراز

مسجد جامع عتیق کهنترین مسجد شیراز است که مسجد جمعه یا آدینه نیز نامیده می‌شود. بنای اولیه این مسجد در سال 281 هجری قمری در زمان عمرو لیث صفاری ساخته شده‌است.

بعدها شاه اسحق اینجو در سال 752 هجری قمری ساختمانی در میان مسجد بنا کرد که آنرا خدایخانه یا دارالمصحف می نامند و مکان نگهداری قرآن مجید و مکان تلاوت آن بوده‌است.

کتیبه سنگی آن از نمونه‌های ارزنده هنر خطاطی بشمار می‌رود. این کتیبه به خط "یحیی الجمالی الصوفی" خطاط نامدار زمان شاه اسحق نوشته شده و حاوی جملاتی در شأن قرآن مجید است.

این مسجد اولین هسته مذهبی در شهر شیراز است که جدا از عملکرد مذهبی نقش اجتماعی- سیاسی نیز داشته‌است و به همین دلیل دارای شش ورودی در اضلاع مختلف است که مهم‌رین آن ورودی ضلع شمالی است که در دوره صفویه بازسازی شد.

زنجان

مسجد و مدرسه جامع زنجان معروف به مسجد سید در قرن سیزدهم هجری قمری در دوره قاجاریه توسط یکی از پسران فتحعلی شاه قاجار به نام عبدالله میرزا دارا ساخته شد.

این مسجد در قلب بافت قدیمی شهر و در مکان مناسبی از نظر دسترسی قرار گرفته‌است و در دوره زندگانی بانی آن به نام‌های مسجد دارا، مسجد سید، مسجد سلطانی و مسجد جمعه نیز خوانده می‌شده ‌است. این مجموعه تاریخی که در شمار بزرگترین و زیباترین مساجد و مدارس دینی زنجان است، یکی از بناهای ارزشمند ساخته شده بر اساس طرح مساجد چهار ایوانی است.

ایوان‌های چهارگانه‌ای که در چهار ضلع مسجد به شکل قرینه قرار گرفته‌اند، بیش تر از هر چیزی در صحن مسجد، خودنمایی می‌کند. صحن این مسجد مانند سایر مساجد چهار ایوانی، به شکل مربع مستطیل است و 48 متر طول و 36 متر عرض دارد.

در گذشته وسط صحن مسجد یک واحد حوضی بوده که گرداگرد آن را به استثنای جلوی حجرات و شبستان‌ها، باغچه‌های پرگل و گیاه پوشانده بود که بعدها به دلایل نامعقولی از بین رفته‌است.

در ایوان‌های خاوری و باختری 16 حجره به طور قرینه و در جبهه شمالی نیز شش واحد حجره جهت طلاب علوم دینی ساخته شده ‌است. در سطوح ایوان‌های شمالی و جنوبی تزئیناتی مانند خط بنایی، کاشی معقلی و نگاره‌های گیاهی با تکنیک کاشی هفت رنگ، به سبک هنری دوره قاجار و بیشتر با استفاده از رنگ‌های سیاه و زرد به چشم می‌خورد.

نائین

نائین یکی از شهرهای استان اصفهان در مرکز ایران و شهری بسیار قدیمی است که قدمت آن را می‏توان به راحتی از مشاهده بنای بزرگ و کهن نارنج قلعه دریافت.

مسجد جامع نائین از لحاظ قدمت دومین مسجد پابرجا در ایران است. مسجد جامع یا مسجد علویان نائین مشهور ترین اثر تاریخی شهر بوده که در محله باب المسجد واقع است، گچ بریهای بدیع و چشم نواز در فضاهای داخلی این اثر را در شمار یکی از نفیس ترین مساجد ایران قرار داده است ، قدمت این بنا به اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم هجری می رسد، این مسجد دارای منبر و دری چوبی است که از شاهکارهای مسلم منبت کاری بوده و با توجه به تاریخ های حک شده بر روی آنها در قرن هشتم هجری به مجموعه اضافه شده است.

محراب مسجد جامع نائین را هم با گچبری تزئین کرده اند و در نقش آن از کثیر الاضلاعهای هشت ضلعی و اشکال هندسی ساده و گلهای مختلف استفاده شده است ریزه کاری زیاد در گچبری آن وجود ندارد ولی نقشها از زیبایی بی بهره نیستند و چون این گچبری عمیق کنده شده و از ظرافت عاری است چنین تصور می شود که محراب به دوره‌هایی که هنر گچبری اولین قدمهای خود را بر می داشت متعلق باشد.

خرمشهر

مسجد جامع خرمشهر از قدیم یکی از مراکز اصلی شهر خرمشهر بوده و حتی پس از پایان جنگ ایران و عراق و تخریب کامل شهر خرمشهر و بازسازی دوباره این مرکزیت را حفظ کرده است.

در مقابل این مسجد بازارچه بزرگی وجود دارد که اصناف گوناگون در آن به کسب و کار مشغول هستند. مسجد جامع خرمشهر نه قدمت چندانی دارد، نه معماری خاصی و نه حتی وسعت قابل ملاحظه‌ای. با این حال این مسجد جزو معروف‌ترین مسجدهای ایران است.

پس از آغاز جنگ ایران و عراق در 31 شهریور 1359 ، شهر خرمشهر به دلیل نزدیک بودن به مرز شلمچه، یکی از اولین نقاطی بود که مورد حمله ارتش بعثی عراق قرار گرفت. مدافعان این شهر که اغلب از مردم بومی و تعدادی دانشجو بودند، توانستند با حداقل امکانات نظامی به فرماندهی محمد جهان آرا که در آن زمان فرماندهی سپاه پاسداران خرمشهر را بر عهده داشت با سلاح‌های سبک خود و با استفاده از موقعیت آشنایی با منطقه، مدت 35 روز در مقابل ارتش عراق مقاومت کنند و سرانجام 4 آبان 1359 مدافعان شهر به خاطر فشار زیاد ارتش بعثی عراق و کمبود سلاح و تجهیزات مجبور به عقب نشینی از شهر شدند.

خرمشهر پس از 19 ماه اشغال توسط ارتش بعثی عراق، سوم خرداد 1361 با حمله نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران و نیروی مقاومت بسیج، طی چهار مرحله عملیات نظامی با عنوان عملیات بیت المقدس، بازپس‌ گرفته شد.

مسجد جامع خرمشهر یکی از تنها ساختمانهایی بود که در این شهر، پس از بازپس گیری به صورت نیمه سالم باقی مانده بود و همچنین چون این مسجد در زمان مقاومت (قبل از اشغال) مرکز فرماندهی و تدارکات و گردهمایی مدافعان شهر بود، لقب نماد مقاومت را به خود گرفت که در حال حاضر نیز بین بازماندگان جنگ و علاقمندان به تاریخ جنگ ایران و عراق به همین عنوان شناخته می‌شود.

روزی که خرمشهر آزاد شد، رزمندگان این پیروزی بزرگ را در مسجد جامع جشن گرفتند و مسجد بار دیگر به مرکز پشتیبانی جنگ و قلب شهر تبدیل شد. نقاشی‌های دیواری مسجد جامع خرمشهر، یکی دیگر از ویژگی‌های خاص این مسجد، کار ناصر پلنگی است نقاشی که تابلوی توحید در حسینه جماران اثر وی است.
 
ورامین

بناى مسجد جامع ورامین در زمان سلطنت سلطان محمد‌ خدا‌بنده آغاز مى‌شود. مدخل مسجد دروازه‌اى ورودى است که تشکیل ایوان را مى‌دهد که سرتاسر ضلع شمالى مسجد است و صحن مسجد حیاطى مستطیل شکل است وسط آن حوضى است که شبیه حوض‌هاى وسط قلعه‌هاى مسکونى و رباط‌‌ها است.

ایوان شبستان بلند و زیباى مسجد جامع داراى کتیبه‌هایى ارزشمند است کتیبه‌هاى سوره جمعه در متن و در حاشیه کتیبه‌هاى کوفى آن از نمونه‌هاى خوب کتیبه‌هاى گچبرى این عصر است. انواع طرح‌هاى اسلیمى و خط‌هاى عربى، کوفى و فارسى را دارا است.

در قسمت‌هاى سر در اصلی مسجد، در زیر قوس اصلى سر در مسجد، همچنین دو ستون تزیئنى که از دو طرف قوس تا بالا و رأس آن ادامه پیدا کرده و در سر در حرم نیز زیر قوس نیم گنبد کاشیکارى از پایه قوس تا رأس آن از دو طرف به طور کامل و همانند سردر اصلى مسجد وجود دارد.

بالاى محراب، تا گوشوارها هیچ کاشیکارى وجود ندارد؛ اما شگرف‌ترین گچبرى‌هاى این مسجد در بالا و اطراف محراب مسجد وجود دارد. این گچبرى‌ها با نقش‌هاى اسلیمى گل و بوته به شکل برجسته و کاملا زیبایى ایجاد شده‌اند پیچیدگى این طرح‌ها به قدرى است که انسان به راحتى نمى‌تواند باور کند که قدرت دست یک هنرمند خالق آن بوده است.

تبریز

مسجد جامع تبریز یکی از بناهای تاریخی شهر تبریز است. این مسجد که در کتاب‌های تاریخی از آن به‌عنوان "جامع کبیری" نیز نام برده شده، از ابتدای تأسیس مسجد جامع شهر تبریز بوده و بازار تبریز، گرداگرد آن شکل گرفته‌است. مسجد جامع تبریز مربوط به دوره سلجوقیان تا دوره قاجار است و در تبریز، خیابان شهید مطهری واقع شده و این اثر در سال 1310 به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

 قدیمی‌ترین بخش این مسجد شبستان وسیعی است از طاق و گنبدهایی برفراز ستون‌های هشت‌گوش آجری که زینت‌بخش آن گچبری‌های ظریف و هنرمندانه دوره روادیان (مقارن سلجوقیان) است. مسجد جامع در دوره ایلخانان مغول مورد توجه و تعمیر بوده و بخش‌هایی به آن افزوده شده‌است. محراب رفیع گچبری شده، یادگار آن دوره است.

در دوره حکومت آق‌قویونلویان در آذربایجان گنبدی رفیع مزین به انواع کاشیکاری‌های معرق در بخش شمالی آن احداث شده که هنوز هم پایه‌ها و گوشه‌هایی از کاشی‌کاری‌های آن باقیمانده است. این مسجد از آثار مهم دوره قاجاریه است.

یزد

مسجد جامع یزد به مثابه ایوانی در دل کویر است که در طول 100 سال و سه دوره بنا شده است. پایه‌های اصلی مسجد را ساسانیان ساخته اند و بنای فعلی مسجد، از لحاظ شیوه معماری متعلق به دو دوره موسوم به آذری دانسته‌اند. بنای گنبد خانه متعلق به دوره ایلخانی و سر در رفیع مسجد را متعلق به زمان شاهرخ و دوره تیموری دانسته‌اند. این بنا از لحاظ خوابیدگی گنبد، سردر رفیع و بلند و همچنین کاشیکاری زیبا و منحصربفرد، شهرت دارد.

 
مسجد دارای شش ورودی است که در اضلاع مختلف بنا واقع شده اند. ورودی اصلی که در ضلع شرقی مسجد واقع شده دارای سردر رفیع و نیز کتیبه های کاشی معرق است و دو مناره نیز بر آن استوار شده است. این سردر زیبا در زمان شاهرخ تیموری به بنا اضافه شده و بر آن تزئینات و کاشی معرق با نقوش گره چینی و اسلیمی کار شده است. بخش اعظم این آثار به مرور زمان تخریب شد.

زیباترین بخش بنا را می توان مجموعه ایوان و گنبدخانه و فضاهای پیرامون آن نامید. نمای ایوان رفیع با مجموعه ای از زیباترین تزئینات کاشی معرق و با نقوش اسلیمی و گیاهی و نیز گره چینی پوشانده شده این تزئینات همراه با آجرهای ضربی و نقوش معقلی و کتیبه های کاشی معرق و کوفی بنایی مجموعه ای بدیع و خیره کننده آفریده اند که تحسین هر بیننده ای را بر می انگیزد.

نیشابور

مسجد جامع نیشابور یکی از مساجد قدیمی و مهم خراسان در شهر نیشابور، در خیابان امام خمینی (نیشابور) است. این مسجد یکی از بناهای با ارزش دوره تیموری است که به سال 899 هجری 1493 میلادی توسط پهلوان علی کرخی فرزند بایزید کرخی ساخته شده و اکنون محل برگزاری نماز جمعه نیشابور نیز است.

این مسجد چهار ایوانی دارای 3 مدخل و بدون مناره و گنبد است که در سمت شمال، شرق و غرب مسجد قرار دارند و مسجد را به محلات قدیمی شهر ارتباط می دهند . بر روی دو پایه ایوان ورودی مسجد دو قطعه سنگ دارای کتیبه با تاریخ 1021 هجری قمری نصب شده است . این اثر در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده است.

قزوین

مسجد جامع قزوین یا مسجد جامع کبیر از بزرگ‌ترین مساجد ایران و به سبک چهار ایوانی است. این مسجد در شهر قزوین قرار دارد. آثار معماری چند دوره در این بنا مشاهده می شود و قدیمی‌ترین بخش آن متعلق به قرون اولیه اسلامی است.

ایوان‌ها در دوره صفویه ساخته شده اما ایوان شرقی در دوره قاجار بازسازی شده است. کتیبه‌هایی به 5 ردیف نیز به خط کوفی گلدار، نسخ و ثلث در این مکان دیده می‌شود.

قشم

بزرگ ترین و قدیمی ترین مسجد شهر قشم ، مسجد جامع این جزیره است که  در سال 1202 هجری قمری ساخته شده و گفته شده از آثار صوغیه همسر حاکم وقت است. طرح شبستان مسجد مستطیلی شکل است و در وسط آن ، در دو ردیف، شانزده ستون تعبیه شده است.

داخل مسجد در جهت طولی از هفت دهانه، و در جهت عرضی از چهار دهانه فرش انداز شکل گرفته است و محراب آن در وسط دیوار طولی جنوبی قرار دارد. پوشش سقف به کمک دیوارهای دو طرفی و قوس های تیزه داز روی ستون های شانزده گانه استوار شده است.

‏در حال حاضر نیز، در این مسجد به طور مرتب، در روزهای جمعه، نمازهای جمعه و در اعیاد، مراسم مذهبی برگزار می شود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 22:25  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 22:22  توسط   | 

                                                                پیشگفتار


نماز جماعت، فرمان خداوند سبحان است.

نماز جماعت، سنت رسول خدا(ص) و ائمه ی اطهار است.

نماز جماعت، باقیات الصالحات است.

نماز جماعت، معراج نمازگزاران است.

نماز جماعت، سبب خشنودی خداوند است.

نماز جماعت، نزول رحمت و برکات الهی است.

نماز جماعت، کفاره ی گناهان است.

نماز جماعت، مانع تنگی معاش می شود.

نماز جماعت، موجب وحدت در صفوف مسلمین است.

نماز جماعت، مانع فشار قبر می شود.

نماز جماعت، سبب ورود مامومین به بهشت می شود.

نماز جماعت، اعلام موجودیت و حضور در برابر کفار است.

نماز جماعت،نماز جماعت سبب برائت از آتش دوزخ می شود.

نماز جماعت، نجات دهتده از سختی ها و دشواری های قیامت است.

نماز جماعت، نور و چراغ نمازگزار در قبر است.

نماز جماعت، سبب استجابت دعا می شود.

نماز جماعت، نشانه ی شیعیان است.

نماز جماعت، ملاک دوستی مومنان است.

نماز جماعت، در ظهر عاشورا با ان مشکلات و در مقابل دشمن برپا شد. این برای ما یک درس است.


1- توجه خداوند به نماز جماعت

« وَ اَقیمُوا الصّلوة وَ اتُوا الزّکوة وارکَعوا مَعَ الرّاکعین؛ نماز را بر پای دارید و زکات بدهید و رکوع کنید با رکوع کنندگان.»

- نکات ویژه

1- اصل فرمان نماز با جماعت است، اساس دین اجتماع است و انزوا و گوشه نشینی محکوم است.

2- دعوت خداوند به اقامه ی نماز و پرداخت زکات و شرکت در نماز جماعت است.

3- پس از ذکر اقامه ی نماز مجدداً امر به رکوع با رکوع کنندگان کرده که نشانه ی اهمیت نماز جماعت است.

4- رکوع از اجزای مهم در نماز جماعت است چون از نماز جماعت تعبیر به رکوع شده است.

5- رسول الله(ص) و علی بن ابیطالب(ع) از مصادیق رکوع کنندگان هستند.

6- اقیموا الصَلوة ؛ نماز را به پا داریم؛ یعنی تنها خودتان نمازخوان نباشید؛ بلکه چنان کنید که آیین نماز در جامعه انسانی برپا شود و مردم با عشق و علاقه به سوی آن بیایند.

7- بعضی از مفسّران گفته اند تعبیر به« اقیموا » اشاره به این است که نماز شما تنها اذکار و اوراد نباشد؛ بلکه آنرا بطور کامل به پا دارید که بهترین رکن آن توجه قلبی و حضور دل در پیشگاه خدا و تاثیر نماز در روح و جان آدمی است.

در حقیقت در آیه به چند دستور اشاره شده:

1- نخست پیوند فرد با خالق (نماز) می باشد.

2- سپس پیوند با مخلوق (زکات).

3- سرانجام پیوند دسته جمعی همه ی مردم با هم در راه خدا.

4- امر خداوند به هماهنگی و وحدت بندگان در پرتو عبادت جمعی است.

5- نماز جماعت در رشد و تعالی انسان تاثیر دارد.

2- خصوصیات رکوع کنندگان

« یا مریم اُقنُتی لِرَبّکِ واسجُدی وَارکَعی مَعَ الرّاکِعین ؛ ای مریم ( به شکرانه ی این نعمت) برای پروردگار خود خضوع کن و سجده به جای بیاور و با رکوع کنندگان رکوع نما.»

- نکات ویژه

1- افراد برجسته باید تواضع و عبادتشان بیشتر باشد. برای اولیای خدا عبادات ویژه ای سفارش شده است، همانگونه که برای پیامبر اسلام(ص) نماز شب واجب بود.

2- نماز، رکوع و سجود بهترین مصداق تشکر است.

3- مریم مامور به اطاعت خاضعانه، سجده و رکوع (نماز) در برابر پروردگارش است.

4- سخن فرشتگان با مریم و فرمان دادن به او درباره ی اطاعت خاضعانه است.

5- حضور زن در اجتماعات عبادی سفارش شده است.

6- ربوبیت الهی،مقتضی خضوع در برابر اوست.

7- نماز در آن زمان نیز دارای رکوع و سجود بوده است.

8- مریم مامور نماز گزاردن همراه با نمازگزاران ( نماز جماعت ) است.

9- شرکت زنان در عبادت دسته جمعی یعنی نماز جماعت سفارش شده.

10- عبادت دسته جمعی و نماز جماعت در ادیان گذشته نیز بوده است.

11- ارزش عبادت جمعی و تاثیر آن در رشد و تعالی انسان است. به نظر می رسد فرمان الهی به مریم مبنی بر عبادت دسته جمعی (نماز جماعت) در راستای رشد وی باشد.

12- لزوم حضور برگزیدگان الهی، در متن جامعه.

13- امر خداوند به هماهنگی و وحدت بندگان در پرتو عبادت.

14- جواز حضور زن در نماز جماعت همراه مردان، در آیه ی فوق به حضرت مریم امر نشده است که رکوع کن با زنان رکوع کننده؛ بلکه فرموده: رکوع کن با رکوع کنندگان (اعم از زن و مرد).

15- نقش مهم رکوع در نماز جماعت؛چون از نماز جماعت به رکوع تعبیر شده است، اهمیت خاص آن معلوم می گردد.

16- خداوند سه نعمت را به مریم ارزانی داشت:

الف- گزینش
ب- تطهیر
ج- سرآمد بودن.

و در برابر این سه نعمت سه مسئولیت از وی خواست: قنوت، سجود، رکوع.

به نظر می رسد هر یک ازآن سه نعمت به ترتیب مقتضی هر یک از این سه مسئولیت باشد.


3- آرزوی جبرئیل

پیامبر اکرم(ص) فرمود:
«بخاطر انجام دادن هفت کارف جبرئیل آرزو داشت کاش از فرزندان آدم(ع) بود. یکی از آن کارها، خواندن نماز با جماعت است.»

4- عشق ورزیدن به نماز جماعت

ربیع بن خیثم با آنکه فلج شده بود از نماز جماعت دست بر نمی داشت. هر روز دست او را می گرفتند و او پای بر زمین می کشید و خود را به نماز جماعت می رساند. شخصی به او گفت: اگر در خانه نماز بخوانی بهتر است و بر تو حَرَجی نیست. ربیع گفت: هرکس صدای «حیّ علی الصَّلوة » را شنید لازم است که اجابت کند، اگرچه در رفتن به زحمت بیفتد.

5- اجابت اذان گو

رسول خدا(ص) فرمود: آن گاه که موذن بانگ براورد: « اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلَّا الله» خدای متعال می فرماید: « ای امت محمد! در هر جا که هستید با گروهی از مردم به نماز جماعت مشغول شوید.»

6- سفارش لقمان

لقمان به فرزندش فرمود: پسرم! نماز را به جماعت بخوان، اگر چه روی نیزه باشد.

7- اولین نماز جماعت

امام صادق(ع) فرمود: « نخستین جماعتی که برگزار شد، روزی بود که رسول خدا(ص) داشت نماز می خواند و علی بن ابیطالب امیرالمومنین(ع) همراه آن حضرت بود.»

8- تنهایی جماعت

حسن صیقل از ابی عبدالله امام صادق(ع) از کمترین تعداد جماعت سفارش کرد. امام(ع) فرمود: « یک مرد و زن و اگر کسی در مسجد حاضر نباشد، مومن به تنها جماعت است؛ زیرا زمانی که اذان و اقامه را گفت، دو صف از فرشتگان در پشت سر او به نماز می ایستند، و اگر تنها اقامه گفت، یک صف از فرشتگان به او اقتدا می کنند.»
و نیز پیامبر خدا(ص) فرمود: « مومن به تنهایی حجت و تنهایی جماعت است.»

9- تاخیر نماز به خاطر جماعت

جمیل بن صالح از امام صادق(ع) سوال کرد: کدام یک از این دو افضل است؟ 1- انسان در اول وقت نمازش را بخواند. 2- مقداری نماز را تاخیر بیندازد تا با اهل مسجد به جماعت نماز بخواند، زمانی که مسجد امام جماعت دارد؟
حضرت فرمود: « نماز را به تاخیر بیندازد، تا با اهل مسجد نماز بخواند، زمانی که مسجد امام جماعت دارد.»

10- کوری که عصا کش نداشت

حضرت امام صادق(ع) فرمود: رسول گرامی اسلام اراده ی آتش زدن منازل قومی را کرد که آنان نمازشان را در منازلشان به جای می آوردند و به نماز جماعت حاضر نمی شدند، پس در این هنگام مرد کوری خدمت حضرت رسول(ص) رسید و عرض کرد: یا رسول الله! چشم من بینایی ندارد (کورم) و چه بسا اذان مسجد را می شنوم، ولی عصاکشی ندارم که مرا به نماز جماعت شما برساند.
حضرت فرمود: « از منزلت تا مسجد طنابی ببند (در مواقعی که عصاکش نداری) ریسمان را بگیر و خود را به جماعت برسان!»

11- بوی مشک در صف جماعت
عالم متقی حاج شیخ محمد باقر شیخ الاسلام(رحمة الله) فرمود: من عادت داشتم همیشه پس از فراغت از نماز جماعت با کسی که طرف راست و چپ من بود، مصافحه می کردم. وقتی در نماز جماعت مرحوم میرزای شیرازی اعلی الله مقامه در سامرا، پس از نماز، با شخصی که طرف راستم نشسته بود، که یک نفر از اهل علم و بزرگوار بود، مصافحه کردم و در طرف چپ، یک نفر روستایی بود که به نظرم کوچک آمد و با او مصافحه نکردم. بلافاصله از خیال فاسد خود پشیمان شدم و به خود گفتم: شاید همین شخصی که به نظر تو شانی ندارد، نزد خداوند محترم و عزیز باشد. فوراً با کمال ادب با او مصافحه کردم، پس بوی مشک عجیبی که مانند مشک های دنیوی نبود، به مشامم رسید و سخت خوشوقت و دلشاد گشتم و احتیاطاً از وی پرسیدم: با شما مشک است؟ فرمود: نه، من هیچوقت مشک نداشتم.
یقین کردم که از بوهای روحانی و معنوی است، و نیز یقین کردم شخصی است جلیل القدر و روحانی. از آن روز متعهد شدم که هیچوقت به حقارت به مومنی نظر نکنم.

12- نماز جماعت در سخت ترین حال

پیغمبر اکرم(ص) در حال احتضار بود؛ ناگهان صدای بلال، موذن مدینه به گوش رسید و اذان صبح در مدینه طنین انداز شد. رسول خدا(ص) برخاستند و وضو گرفتندف دستی بر دوش امیر مومنان علی (ع) و دستی بر دوش فضل بن عباس انداختند و به سختی تمام به مسجد آمدند و نماز صبح را به جماعت با مردم برگزار کردند، بعد از نماز به سوی خانه بازگشتند در بستر آرمیدند.

13- شتاب به سوی نماز جماعت

یکی از مسلمین با شتاب به سوی مسجد پیامبر(ص) آمد تا در نماز جماعت آن حضرت شرکت کند. وقتی که به در مسجد رسید، دید که مردم از مسجد بیرون می آیند. از یکی پرسید: چرا از مسجد بیرون می آیید؟ او گفت: نماز جماعت تمام شد. به کجا می روی؟ آن مرد عقب مانده، از اعماق قلب آهی کشید و افسوس خورد که چرا موفق به درک جماعت نشده است. مردی از مسلمین به او گفت: تو آن آه سوزان را به من ببخش و من نماز جماعتم را به تو می بخشم. مرد عقب مانده گفت: بسیار خوب، من آه خودم را به تو دادم و تو نمازت را به من بده.( در این جا نیز عقب مانده به آه خود مغرور نشد.) عقب مانده این را گفت و به مسجد رفت.
همان شب در عالم خواب دید که هاتفی به او گفت: « خوشا به حالت روحانی تو، که آه سوزان را دادی و آب حیات و شفا یافتی و سپس به خاطر گذشت از مقام روحانی آن آه، در مقابل نماز شخص دیگر، نماز همه ی آن ها که در مسجد بودند، قبول درگاه خدا شد.»

14- نماز جماعت به امامت حضرت مهدی (ع)

بعد از آنکه حضرت عیسی(ع) به یاران حضرت مهدی(عج) می پیوندد، حضرت مهدی(عج) به آن حضرت می گوید: جلو بایست و با مردم نماز بخوان، ولی حضرت عیسی می گوید: نماز برای تو اقامه شده؛ لذا پشت سر حضرت ولی عصر(عج) می ایستد و نماز می خواند و با او بیعت می کند.

شیخ الرئیس ابو علی سینا برای ابو سعید ابو الخیر که عارفی وارسته بود، نامه نوشت که: چه لزومی دارد مردم همه در مسجد اجتماع کنند با این که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک تر است هرجا که باشی اگر رابطه ات را با خدا برقرار سازی نتیجه خواهی گرفت!

ابو سعید جواب نامه ی ابو علی سینا را نوشت و در ان نامه چنین مثال زد: اگر چند چراغ در یک جا روشن باشد، یا هر کدام در اتاقی در بسته باشد، در صورت اول اگر یکی از آن ها خاموش شد، چراغ های دیگر روشن است؛ ولی در حالت دوم اگر یکی از چراغ ها خاموش شد، آن اتاق تاریک می گردد.

انسان ها نیز همین گونه هستند، بعضی گنه کار هستند که اگر تنها باشند شاید موفق به درک فیوضات و برکات نور الهی نشوند؛ ولی اگر در اجتماع باشند شاید خداوند به برکت وجود بعضی از افراد دیگر آن اجتماع، آن ها را نیز مشمول فیوضات و برکاتش قرار دهد.

اسماعيل كربلائي:

15- نماز بصورت نماز جماعت

امام رضا(ع) می فرماید: « الصَلوةُ فی جَماعةٍ اَفضَلُ ؛ نماز بصورت جماعت با فضیلت تر است.»

16- نماز جماعت افضل است

محمد بن عماره می گوید: از حضرت امام رضا(ع) سوال کردم: مردی نماز را به تنهایی در مسجد کوفه می خواند، آیا فضیلت این نماز بیشتر است یا در جماعت شرکت کردن؟
حضرت فرمودند:« نماز جماعت افضل است.»

17- فضیلت نماز جماعت

حضرت رسول(ص) می فرماید:« یک نماز که به جماعت برگزار گردد، برتری و فضیلت دارد بر بیست و پنج نماز فُرادی.»

18- هفتاد هزار ملک

رسول اکرم(ص) فرمود:« هر که با پای خود برای نماز جماعت به سوی مسجد برود به هر گامی که بر می دارد، هزار حسنه در نامه ی عملش می نویسند و هفتاد هزار درجه برایش عطا کنند و اگر بر این عمل باشد تا بمیرد حق تعالی هفتاد هزار ملک بر او موکل فرماید که در قبر او را عیادت کنند و در تنهایی قبر مونس او باشند و برای او استغفار نمایند تا از قبرش مبعوث شود.»

19- فضیلت دو رکعت نماز جماعت

امام صادق(ع) فرمود:« نماز جماعت فضیلت دارد بر نماز فرادی به بیست و سه درجه و بیست و پنج نماز محسوب می شود.»

20- درک یک تکبیر در جماعت

پیامبر اکرم(ص) فرمود:« جبرییل(ع) نزد من آمد و گفت: ای محمد! یک تکبیر که مومن در نماز جماعت درک کند برایش بهتر است از هفتاد حج و هزار عمره ی مستحب.»

21- فضیلت یک رکعت

امام رضا(ع) فرمود:« فضیلت نماز جماعت بر نماز فرادی هر یک رکعت برابر با دو هزار رکعت است.»

22- ثواب زیاد

رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:« جبرییل با هفتاد هزار ملک بعد از نماز ظهر بر من وارد شد و گفت: یا محمد! به درستی که خدا برای تو سلام می رساند و دو هدیه برای شما فرستاده که تاکنون برای هیچ پیغمبری نفرستاده است. حضرت فرمود: آن دو هدیه چیست؟ جبرییل عرض کرد:

1- سه رکعت نماز وتر ( دو رکعت شفع، یک رکعت وتر، از نافله های نماز شب.)
2- نمازهای پنجگانه بصورت نماز جماعت.

حضرت(ص) فرمود: یا جبرییل! نماز جماعت چه سودی برای امت من دارد؟ جبرییل عرض کرد: یا محمد! زمانی که در جماعت دو نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، یکصد و پنجاه نماز می نویسد، زمانی که در نماز جماعت سه نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در یک رکعت، ششصد نماز می نویسد و زمانی که در جماعت چهار نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت ، یک هزار و دویست نماز می نویسد و زمانی که در جماعت پنج نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، دو هزار و چهارصد نماز می نویسد. و زمانی که در جماعت شش نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، چهار هزار و هشتصد نماز می نویسد. و در زمانی که در جماعت هشت نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، نوزده هزار و دویست نماز می نویسد. و زمانی که در جماعت نُه نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، سی و شش هزار و چهارصد نماز می نویسد. و زمانی که در جماعت ده نفر باشند، خدای تعالی برای هر یک نفر در هر یک رکعت، هفتاد و دو هزار و هشتصد هزار نماز می نویسد.

سپس اگر تعداد نفرات نماز جماعت از ده نفر بیشتر شد، اگر آسمان صفحه و کاغذ باشد، و درختان قلم، و جن و انس و ملائکه نویسنده، قادر نیستند ثواب یک رکعت را بنویسند.
یا محمد! درک تکبیر اول نماز با امام جماعت بهتر است از ششصد هزار حج و عمره و هفتاد هزار بار بهتر است از دنیا و آنچه در دنیا هست، و یک رکعت نماز پشت امام به جماعت خواندن، بهتر است از صد هزار دینار صدقه به مساکین دادن، و یک سجده ی مومن با امام در نماز جماعت بهتر است از صد برده آزاد کردن.»

23- مرد اخلاص، محدث قمی

یکی از علمای مورد اطمینان نقل می کرد: مرحوم محمد بزرگ آقای حاج شیخ عباس قمی( صاحب کتاب مفاتیح الجنان) را به مشهد دعوت کرده بودند، در آنجا منبر رفته و در آن چند روز در مسجد گوهرشاد نماز جماعت می خواند، جمعیت بسیار از مردم مشهد و زائران در جماعت او شرکت می نمودند، شبی نماز مغرب را خواند؛ پس از نماز مغرب، نماز عشاء را به جماعت نخواند و رفت. از او پرسیدند: چرا نماز عشاء را نخواندی؟

گفت: وقتی نماز مغرب می خواندم، صدای مکبّر را از راه دور شنیدم که تکبیر نماز مرا می گفت. دریافتم جمعیت خیلی زیاد است. اندکی غرور به دلم راه یافت، بعد دیدم نماز عشاء را با این حال بخوانم درست نیست، از این رو ترجیح دادم که نماز جماعت را ترک کنم.

24- فضیلت نماز جماعت

پیامبر گرامی اسلام فرمودند:« نماز خواندن انسان در جماعت بهتر است از نمازی که چهل سال در خانه خوانده شود.» عرض کردند: یا رسول الله! نماز یک روز؟ حضرت(ص) فرمودند:« بلکه یک نماز.»

25- نماز جماعت آیت الله خوانساری

مرحوم آیت الله سید حسن خوانساری هرگز نماز شب و زیارت عاشورا و نماز جماعت را ترک نکرد. و هر گاه به مسجد نمی رفت، در منزل با زن و فرزند خود نماز جماعت می خواند. بسیار با انصاف بود و با افراد مستمند مواسات می ورزید و در اصلاح امور مسلمانان اهتمامی عجیب داشت. حاکم شهر خوانسار دستور داد مخصوص وی، یک مسجد جامع ساختند که همیشه نماز جمعه و جماعتش، در آن مسجد بر پا می شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 22:30  توسط   | 

با توجه به این که خداوند متعال علیم و حکیم است، پس یکایک احکام، حکمت خاصی دارند، ولکن پی بردن به آن اسرار، برای ما هم، میسر نیست و هم، چندان مفید نیست چه این که با علم محدود ما از نیازها، استعدادها و نیز راه رفع نیازهای واقعی و شکوفا کردن استعدادها به نحو صحیح و بدون مخاطرات جسمی و روحی، مادی و معنوی، چگونه می‏توان چنین ادعایی نمود.
علاوه بر این که اساس در این احکام، فراخوان بشر به تعبد و اظهار بندگی در مقابل حضرت پروردگار است. البته چه بسا ممکن است آگاهی به این اسرار و حکمت‏ها حداقل در بعضی افراد، موجب تقویت انگیزه آنها در پیروی از آن دستورات شود به همین جهت در صدد کنکاش از اسرار و حکمت‏های احکام می‏کنند.
به هر صورت حجاب و پوشش بانوان در نماز، علل و فلسفه‏های متعددی دارد؛ از جمله:
الف. این خود نوعی تمرین مستمر و روزانه برای حفظ حجاب می‏باشد و یکی از عواملی است که در پاس‏داشت دایمی پوشش اسلامی زن و جلوگیری از آسیب‏پذیری آن، نقش مهمی ایفا می‏کند.
ب. وجود پوششی یک‏ پارچه برای تمام بدن و داشتن پوششی مخصوص برای نماز، توجه و حضور قلب انسان را بیشتر می‏کند و از التفات ذهن به تجملات و چیزهای رنگارنگ می‏کاهد و ارزش نماز را صد چندان می‏کند.
داشتن پوشش کامل در پیشگاه خداوند، نوعی ادب و احترام به ساحت قدس ربوبی است. از این ‏رو برای مرد نیز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همین ادب حضور در پیشگاه الهی زمینه‎ساز حضور معنوی و بار یافتن به محضر حق می‎شود.
ج. داشتن پوشش کامل در پیشگاه خداوند، نوعی ادب و احترام به ساحت قدس ربوبی است. از این ‏رو برای مرد نیز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است و همین ادب حضور در پیشگاه الهی زمینه‎ساز حضور معنوی و بار یافتن به محضر حق می‎شود.
افزون بر آن، حکم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت‏هایی دارد و با آن قابل مقایسه نیست؛ مثلاً پوشاندن روی پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولی در نماز - بدون حضور نامحرم - واجب نیست.
سوال: اگر خدا جنسیت ندارد، چرا باید در نماز پوشش داشته باشیم؟
جواب: پاسخ این سوال طی مراحل زیر بیان می‏شود:
1. خداوند خالق جنس مذکر و مونث است(1) و نسبت به خداوند جنسیت معنی ندارد و از طرفی، عالم محضر خداست و به نهان و آشکار مخلوقات آگاه و بیناست.(2) پس لزوم رعایت حجاب در نماز به خاطر نامحرم و یا مذکر بودن خداوند نیست.
2. رعایت حجاب در نماز و غیر نماز، فقط بر زن‎ها واجب نیست، بلکه حفظ حجاب در محدوده معین بر مردان و زنان هر دو لازم است؛ مثلاً پوشانیدن عورت و بعضی قسمت‎های بدن از دید انسان‎های دیگر بر مردان و زنان واجب است. همچنین نماز خواندن با بدن برهنه در مردان و زنان هر دو موجب بطلان نماز است.
بنابراین، رعایت حجاب برای انسان‎ها گاهی به خاطر وجود انسان‎های نامحرم است و گاهی به خاطر صحت عبادت است که در بعضی موارد هر دو علّت با هم جمع می‏شوند، مثل نماز خواندن در حضور اشخاص نامحرم و گاهی فقط به خاطر صحت عبادت است، مثل نماز خواندن در اتاق در بسته و تنها . اختلاف بعضی شرایط این دو حالت، بهترین گواه بر مطلب است؛ مثلاً طهارت و مباح بودن لباس در نماز شرط است، اما در حفظ حجاب از نامحرم شرط نیست.
3. اهداف، حکمت‎ها و فوایدی که از رهگذر انجام دستورات الهی به انسان می‏رسد، متناسب با ساختار وجودی اوست که مرکب از بعد مادی و معنوی، یعنی جسم و روح است و دستورات الهی زمینه را برای سعادت دنیایی و اخروی آماده می‏کند.
پس اگر در موردی به منافع مادی یک عمل پی‏نبردیم، دلیل بر بی‏هدفی و ناقص بودن آن عمل نیست و از آنجا که عقل و فهم آدمی مانند اصل وجودش محدود است، پس به فواید و حکمتهایی که خالق نامحدود وضع کرده، به طور کامل پی نخواهد برد، مگر اینکه معصومین علیهم‏السلام از زبان وحی خبر دهند.
بنابراین، آنچه را که ذیلاً به عنوان حکمت و فایده حجاب در حال نماز ذکر می‏کنیم، تنها گوشه‏ای از فواید و حکمتهاست و اگر در موردی به حکمت و هدف دستوری پی نبردیم، بی‏نیاز از انجام آن نمی‏شویم، بلکه بعضی عبادات تعبدی محض‏اند؛ یعنی مامور به انجام آن هستیم؛ چون خدای حکیم و علیم که خواهان سعادت و کمال انسانهاست، امر فرموده؛ چنان که اگر پزشک ماهر امر به خوردن دارویی کند، هر چند حکمت آن را ندانیم، انجام می‏دهیم.
با توجه به نکات فوق، به ذکر چند فایده و حکمت برای حجاب در نماز بسنده می‏کنیم:
اول: انسان در حال عبادت در حضور خاص خداوند و در حال راز و نیاز است. در چنین حالی مناسب است بهترین لباس را بپوشد که برای زن همان پوشش کامل است که نشانه عفت و پاکدامنی او می‏باشد و بهترین حالات او را منعکس می‏کند و برای مرد هم علاوه بر اینکه پوشش عورت لازم است، مناسب است لباسهای خود (رداء و عباء) و عمامه را بپوشد.(3) سر وقت نماز خواندن، رو به قبله بودن، پوشش کافی و ... هر چند نسبت به خداوند فرقی نمی‏کند، اما نسبت به انسان و سیر مراحل تکامل و تربیتش خیلی مهم است و هدف تکلیف نیز همین است.
دوم: نوع عبادات، در قالب و آداب ظاهری و شرایط خاصی عرضه شده که هر کدام علاوه بر اهمیت و سازندگی ظاهرشان در شخصیت انسانی، باطن و اسراری هم دارند که اهل دل به ویژه اولیاء الهی از این ظواهر عبور می‏کنند. امامان معصوم علیهم‏السلام در فرصتهای مناسب به اندازه استعداد و توان درک مخاطبین پرده از اسرار این شعایر و مناسک و عبادات برداشته‏اند.
امام صادق علیه‏السلام فرمودند: «جامه برای مومنان نعمتی از جانب خداوند است که مواضع شرمگاه بدن با آن پوشیده می‏شود ... و چون آن را می‏پوشی، تو را به خودپسندی و ریا و خودآرایی و فخر فروشی و بزرگ‏منشی وادار نکند ... پس چون جامه‏ات را پوشیدی، به یاد آن باش که خدای تعالی گناهان تو را با رحمتش پوشانده، و لباس صدق و راستی را بر خود بپوش؛ همان‏گونه که پیکر ظاهر خود را با جامه‏ات پوشاندی و باید باطنت در پوشش ترس و ظاهرت در پوشش اطاعت باشد! این نعمت خداوند که لباس فرستاد تا عورت ظاهری‏ات پوشیده بماند، باید مایه عبرت تو شود تا با لباس توبه، عورتهای باطنی خود را بپوشانی و هیچ کس را به عیبش رسوا نکنی... .»(4)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 22:28  توسط   | 

روش جذب جوانان به مساجد چیست؟

عواطف جوشان، آرمان خواهى، شور و نشاط و زیباطلبى، فضاى زندگى جوان را پر کرده است از سوى دیگر مسجد به عنوان مهم‏ترین کانون مذهبى، زیبایى خود را دارد. صداى رساى مؤذن، محراب جذاب و معنویت مسجد هر صاحب دلى را به خود جلب مى‏نماید سخن بر سر این است که چگونه مى‏توان میان جوانى و مسجد و به بیان دیگر میان دو زیبایى، پیوند و یگانگى‏آفرید.
پرسش جدى این است که چرا در نسلى که به دلیل »زیبا جویى« نمى‏تواند از کنار زیبایى روح (مسجد و نماز) ساده بگذرد، اقبال و استقبال و نشاط براى برپایى نماز در مسجد نمى‏بینیم؟ باید بگوییم روح حقیقى مسجد که همه زیبایى‏ها را در خود دارد، هنوز در معرض دید جوانان قرار نگرفته است. روش‏هاى جذاب در ایجاد گرایش به کار گرفته نشده و با گذشت بیش از بیست سال از انقلاب کانون‏هاى دینى و به ویژه مسجد متناسب با نیازهاى دینى نسل نوجوان و جوان قدم بر نداشته‏اند. اما متأسفانه ما عادت کرده‏ایم که در ناکامى‏هاى خود بلافاصله مخاطب را متهم کنیم و به تبرئه خویش بپردازیم.
در این پاسخ سعى شده است راه‏هاى جذب جوانان به مسجد مورد بررسى قرار گیرد و عوامل و زمینه‏هاى آسیب زایى که سبب فاصله گرفتن نسل جوان از مسجد و بى رغبتى نسبت به حضور فعال و پر شور آنان مى‏گردد شناسایى شود.
مسجد بى گمان به عنوان سنگرى که از آغاز بناى آن تاکنون داراى نقش فرهنگى و آموزشى و تربیتى بوده است نمى‏تواند در خصوص نسل جوان و پرسش گر، ساکت و بى برنامه باشد واز آن طرف، جوان آرمان خواه و زیبا طلب که تشنه مذهب و عواطف دینى است نمى‏تواند نسبت به این مکان مقدس بى توجه باشد اما تمهیداتى لازم است تا بین این دو تعامل و پیوندى مستحکم ایجاد نماید.
مهم‏ترین عوامل ایجاد پیوند میان مسجد و جوان عبارتند از:
1 - ایجاد ارتباط عاطفى بین خانه و مسجد:
خانواده به عنوان نخستین کانون تعلیم وتربیت نقش عمده‏اى در برقرارى ارتباط جوان با مساجد دارد. بسیارى از کارهاى ناپسند تا به صورت عادت در نیاید در اجتماع انجام نمى‏گیرد. امام على(ع) یکى از روش‏هاى تربیتى را عادت مى‏داند که از آن به عنوان طبیعت دوم یاد مى‏کند. و مى‏فرماید: »عود نفسک فعل المکارم و تحمّل اعباء المغارم تشرف؛ (1) نفسک و تعمر آخرک و یکثر حامدوک؛ نفس خود را به امور نیک عادت دهید تا شرافت یابید و آخرت خود را آباد کنید و ستایش کنندگان راافزایش دهید(2).
بر این اساس اسلام سفارش مى‏کند فرزندان را از کودکى به نماز و روزه عادت دهید تا تقید به فرائض در بزرگسالى بر آنان دشوار نگردد.(3)
2 - ایجاد ارتباط عاطفى بین مدرسه و مسجد:
مدرسه به عنوان خانه دوم مى‏تواند پل ارتباطى بین جوان و مسجد باشد. جوانان ما بیش‏تر اوقات خود را با محیط مدرسه و با تماس و گفتگو با مربیان مى‏گذرانند و بدیهى است که گفتار و کردار آنان تأثیر بیش‏ترى دارد. از این فرصت باید استفاده کرد وتفکیک ناخواسته میان تعلیم و تربیت را از بین برد مراکز آموزشگاهى نباید تنها دغدغه خود را آموزش و تدریس بدانند. متأسفانه امروز درمراکز آموزشى دو مقدمه آموزش و پرورش از یکدیگر جدا شده و افراد خاصى خود را موظف به تربیت دینى نوجوانان و جوانان مى‏دانند از این رو در مدارسى که نماز جماعت اقامه مى‏شود در نمازخانه فقط مربیان پرورشى و معلمان دینى حضور مى‏یابند و دیگر معلمان حضور کم رنگ دارند. آیا معلمان ریاضى، انگلیسى، ورزش، فارسى و غیره در قبال تربیت دینى دانش‏آموزان وظیفه‏اى ندارند؟ اگر معلم ریاضى در کنار دانش‏آموزان در نماز جماعت حضور یابد قطعاً اثر او به مراتب بیش از مربیان پرورشى خواهد بود. از سوى دیگر متصدیان امور مساجد باید رابطه خود را با مدرسه تقویت نمایند.
اگر در جشن مدرسه، شیرینى به شکل بسته‏بندى شده و به نام مسجد به دانش‏آموزان داده شود چه تأثیرى خواهد داشت؟ اگر امام جماعت و هیئت امناى مسجد در مراسم مدرسه شرکت کنند چه فضاى مناسبى ساخته خواهد شد؟ از این طریق مى‏توان موانع میان مسجد و مدرسه را از پیش رو برداشت و تعادل طرفین برقرار کرد.
3 - ایجاد ارتباط عاطفى بین مسجد و جوان:
جوان، موجودى است عاطفى، زود رنج و شکننده. اگر با جوانان با صداقت و احترام برخورد شود به سهولت مى‏توان در این دوره از حیات در عمق دل و صفاى قلب او نفوذ کرد. پیامبر اکرم(ص) توصیه فرموده‏اند: »علیکم بالشبان خیراً فانهم ارق افئدة ان اللَّه بعثنى بشیراً و نذیراً محالفنى الشبان و خالفنى الشیوخ؛ بر شما باد به جوانان که قلب آنان رقیق‏تر و آمده پذیرش خیر است. وقتى خداون مرا براى انذار و بشارت مردم مبعوث کرد سالخورده‏ها با من مخالفت کردند اما جوانان با من پیمان بستند».(4)
لازم نیست شعائر دینى و تکالیف شرعى را بر جوانان تحمیل کرد که این کار عکس العمل منفى دارد بلکه کافى است کانون مذهبى را به صورت جذاب، عرضه نمود و فضاى صمیمى و خوشایندى را فراهم کرد. و در کنار هدایت بر همدلى تأکید ورزید. براى توفیق در ارتباط بین مسجد و جوان باید به همدلى برسیم. وقتى جوان احساس کند تنها از او گوش انتظار داریم چیزى به نام پذیرش اتفاق نمى‏افتد. ما معمولاً در نصیحت کردن قهرمانیم اما در همدلى واقعاً کم مى‏آوریم و به همین دلیل پل‏هاى ارتباط را مى‏شکنیم.
همدلى نیازمند چند مسأله است:
1 - درک جوان:
واقعیت آن است که دوره جوانى اقتضائات خاص خود را دارد. جوانان به دلیل ناپختگى کم تجربگى، احساسات شدید و مشکلات بلوغ به طور طبیعى، خطاپذیرند و از طرفى روحیه استقلال‏طلبى و ستیزه جویى زمینه چالش‏ها و تضادها را در میان این قشر و بزرگ‏ترها به وجود مى‏آورد نحوه برخود با مسائل جوانان بسیار ظریف و حساس مى‏باشد، بسیارى از دست اندرکاران کانون‏هاى دینى و مساجد، بدون توجه کافى به واقعیات دوران نوجوانى و جوانى و مشکلات ویژه آنان، اقدام به واکنش‏هاى تند و افراطى مى‏کنند و چه بسا یک یا دو برخورد ناسنجیده و ناصواب براى همیشه جوانان را از مساجد و عرصه تربیت دینى دورگرداند.
استاد مطهرى داستانى را نقل مى‏کند که گویا این حقیقت است و مى‏گوید: شخصى که به مسجد مى‏آمد و نماز جماعتش ترک نمى‏شد توسط یکى از مقدسین مورد عتاب قرار مى‏گیرد که اگر مسمانى چرا ریشت را این طور کرده‏اى؟ او از همان جا سجاده را بر مى‏دارد و مى‏گوید این مسجد و این نماز جماعت و این دین و مذهب مال خودتان رفت که رفت.(5)
آنان که منادیان و ناشران فرهنگ نمازند باید راه‏هاى ارتباط با جوانان را شناسایى کنند و از روش‏هاى کارآمد استفاده نمایند و خودرا جاى جوان بگذارند وتوقع بیش از حد از او نداشته باشند خوشبختانه دین واقع بین اسلام به نکات دقیقى پرداخته که بسیار کارگشا است. وقتى امام على(ع) با خدمت کارش قنبر براى خرید لباس به بازار رفتند و دو پیراهن دو درهمى و سه درهمى خریدارى نمودند امام(ع) پیراهن سه درهمى را به قنبر دادند. قنبر گفت: شما به آن سزاوارترى چون شما بالاى منبر مى‏روى و خطبه مى‏خوانى، امام(ع) در پاسخ فرمود: »انت شاب و لک شره الشباب؛ تو جوان هستى و میل جوانى دارى».(6)
در حدیث فوق امام(ع) این درس را به همگان داده است که جوان را درک کنند و روحیه او را در نظر گیرند.
2 - انعطاف‏پذیرى:
همدلى بدون انعطاف‏پذیرى ممکن نیست. جوان به حکم جوان بودن در معرض خطا و لغزش است. از این رو امام على(ع) مى‏فرماید: »جهل الشباب معذور و علمه محقور؛ نادانى جوان غیر قابل ملامت و علم او محدود واندک است«. خداوند به پیامبر رحمتش مى‏فرماید: »و لو کنت فظاً.(7)
غلیظ القلب لا نفضوا من حولک؛ اگر سخت دل و ترش روى بودى همه از تو دور تو پراکنده مى‏شوند«. مسؤلان مساجد باید با تحمل و بردبارى و انعطاف‏پذیرى، با جوانان بزرگوارانه(8)
برخورد کنند و چون پدرى دلسوز دست نوازش بر سر فرزندان خود بکشند و »ارتباط عاطفى« را بر ارتباط دستورى و خشک مقدم دارند. روان شناسان معتقدند نخستین امرى که بر اثر پیوندهاى معنوى یا معنایى و دوستى مى‏شکفد محبت است و محبت در ابتداى امر مستقل و فراگیراست. (9)
3 - جوان گرایى:
معمولاً جوان از جوان بهتر و زودتر مى‏پذیرد. در دو جوان به دلیل نزدیک بودن جهان احساسى وعاطفى و روحى، تفهیم و تفاهم سریع‏تر اتفاق مى‏افتد. در حال حاظر ائمه جماعت بسیارى از مساجد کهنسال‏اند و با دنیاى جوان بیگانه‏اند هر چند در این میان، پیران خوش اندیش و جوان دل وجود دارند که توانایى فوق العاده‏اى در جذب جوانان دارنداما باید به یک جوان گرایى در مساجد برسیم.
بعضى از جوانان، عدم امکان ارتباط با امام جماعت سالمند را دلیل اجتناب از نماز جماعت و عدم حضور در مساجد مى‏دانند و به تجربه دیده شده مساجدى که امام جماعت جوان و پرشورى دارد در جذب جوانان موفق‏تر بوده‏اند.
در این رابطه لازم است تحولى در سیستم مدیریتى مساجد به وقوع پیوندد و فرهنگ جوان گرایى در اداره مساجد نهادینه گردد و جوانان در کنار سالمندان در هیئت امناى مساجد راه یابند.
4 - زیبا سازى مساجد:
یکى از راه‏هاى استحکام پیوند جوانان با مساجد، زیبا ساختن مساجد و کانون‏هاى دینى است. مساجد از همان سردر تا درون مسجد (صحن، محراب، فضا، دیوارها و غیره) باید آراسته و پیراسته و جوان پسند باشد واز جاذبه‏هاى هنرى و علمى در پیشانى مسجد استفاده شود. پاکیزگى، طراوت و زیبایى مسجد، در جذب جوانان بسیار مؤثر است. بعضى از دانش‏آموزان، بوى بد، فضاى تنگ نمازخانه، فرش‏ها و موکت‏هاى آلوده را باعث بى رغبتى به نماز مى‏دانند.
5 - فعال کردن مساجد:
براى حضور جوانان در مساجد، لازم است، مساجد را از انحصار به نماز، خارج کرد، جوان عنصرى فعال و پرشور است و به دنبال کانونى فراگیر و خودجوش مى‏باشد. مطالعه عصر نبوى نشان مى‏دهد که مسجد، پایگاه تصمیم‏گیرى اجتماعى، نظامى، سیاسى، عبادى و فرهنگى بوده است. در این صورت مسجد یک مجتمع مى‏باشد که جوانان را با سلایق مختلف در خود جمع کرده است. اگر در دوران دفاع مقدس ما شاهد حضور چشمگیر جوانان در مساجد بودیم یکى از دلائلش فعال بودن در زمینه‏هاى عبادى، نظامى و فرهنگى بوده است.
اگر امکانات هنرى، ورزشى، نمایشى، کتابخانه در کنار مسجد به عنوان جزئى از پیکره مسجد محسوب شود جوانان به مسجد راغب‏تر خواهند شد. با کمال تأسف دنیاى الحاد در مسیر خود با ظواهرى زیبا از روش‏هاى نو و از تمامى امکانات استفاده مى‏کنند ولى ما تنها به روش‏هاى سنتى اکتفا کرده‏ایم و از همه ظرفیت‏ها استفاده نمى‏کنیم.
قرآن کریم به کاربرد هنر در القا و تغییر افکار اشاره کرده و مى‏فرماید: سامرى دشمن موسى(ع) با زر و زیور، گوساله‏اى ساخت که صدایى شگفت داشت و آن را خداى موسى معرفى کرد و به این صورت پیروان موسى(ع) را به انحراف کشاند. (10)
چرا ما براى هدایت مردم از شیوه‏هاى هنرى مثل فیلم، کارتون، تئاتر، نقاشى، گرافیک، مسابقه و غیره استفاده نکنیم؟
6 - بهبود شیوه‏هاى پیام رسانى دینى:
متأسفانه در روش‏هاى تبلیغى و جذب جوانان، بیش‏تر از روش‏هاى کلیشهاى و تکرارى و به صورت مستقیم استفاده مى‏کنیم و همین امر در بى علاقگى و گریز جوانان از نماز جواعت مؤثر بوده است.
در برخى تحقیقات به ویژه تحقیقاتى که در آموزش و پرورش انجام پذیرفته است یکى از دلایل گریز دانش‏آموزان از نماز جماعت، سخنرانى‏هاى طولانى و تکرارى مطرح شده است. ما(11).
هندسه گفتن با جوانان را به خوبى نمى‏دانیم و یا رعایت نمى‏کنیم. پر گویى، مکرر گویى و ارتباط مستقیم آمرانه و دستورى باعث دلزدگى و نفرت و دین گریزى جوانان مى‏شود. در یک نظر سنجى از دانش‏آموزان که در مورد منابع کسب اطلاعات درباره زندگى حضرت على(ع) صورت گرفته است معلوم گردید که سریال امام على(ع) که از تلویزیون پخش شد بالاترین نمره 4/35 ولى سخنان روحانیون کم‏ترین نمره (2/43) را به خود اختصاص داده است و این موضوع، نگرش منفى جوانان نسبت به روش متعارف تبلیغ دینى را مى‏رساند و ثابت مى‏کند که دانش‏آموزان به طور کلى، حوصله و علاقه کم‏ترى براى شنیدن سخنان یا خواندن مطالب دارند.
ما در عصر ابتکارات و خلاقیت‏ها به سر مى‏بریم هر روز شیوه‏هاى جدید اطلاع رسانى و تبلیغاتى ابداع مى‏شود ولى آیا شیوه‏هاى پیام رسانى در عرصه دین و معارف دینى شیوه‏هاى کارآمد و به روز است؟ بى شک منبر و وعظ و خطابه یکى از شیوه‏هاى اصیل و مؤثر تبلیغ دینى است ولى آیااین روش در همه جا و براى همه اقشار جامعه مفید است؟ آیا ائمه جماعات مساجد به غیر از سخنرانى، روش دیگرى را آزموده‏اند؟ باتوجه به تجارب سودمند مبلغان در سال‏هاى اخیر در به کارگیرى از گفتگوى مستقیم دو نفرى و به اصطلاح تبلیغ چهره به چهره و رفیق شدن و اظهار همدردى کردن بانسل جوان وقت آن رسیده که در سطح وسیع از این تجربه ارزش‏مند استفاده گردد و ائمه جماعات مساجد با اتخاذ روش ابتکارى خود، مجالس رادر خانه‏ها به صورت پرسش و پاسخ و هدایت غیر مستقیم برگزار نمایند. یکى از رموز موفقیت روحانیون در جبهه‏هاى حق علیه باطل در سال‏هاى دفاع مقدس در همین امر نهفته است روحانى با رزمندگان نشست و برخاست داشت در کنار آن‏ها غذا مى‏خورد، استراحت مى‏کرد، در غم و شادى‏هاى آنان شریک بود و از میهن اسلامى دفاع مى‏نمود و در وقت نماز، به عبادت مى‏پرداخت، از این رو رزمنده به محض شنیدن صداى اذان با رغبت و عشق به نمازخانه‏ها روى مى‏آوردند و نداى وحدت سرمى‏دادند.
7 - عمل گرایى:
روابط جوان با مسجد تا حد زیادى بستگى به نوع برخورد و رفتار امام جماعت و الگوهاى جامعه‏دارد.
جوانان حساس و زود شکن هستند. رؤیت فاصله میان گفتن و بودن در جامعه، زمینه گریز جوانان را فراهم مى‏کند. آن‏ها کم‏تر مى‏توانند به تحلیل عمیق بپردازند، از این رو زود قضاوت و حکم صادر مى‏کنند.
توصیه‏هاى کلامى در صورتى که با رعایت نکات روان شناختى انجام گیرد تأثیرى بسزا خواهد داشت ولى عدم هماهنگى میان قول و فعل، پند و اندرز مربیان را بى اعتبار مى‏کند. امام صادق (ع) مى‏فرماید: هرگاه شخص عالم به مقتضاى علم خویش عمل نکند اثر موعظه‏اش هم چون آب باران بر روى سنگ صاف از قلب‏هاى مردم محو خواهد شد. امام على(ع) نیز مى‏فرماید(12).
کسى که خود را پیشواى مردم قرار مى‏دهد پیش از آن که به آموزش دیگران بپردازد باید خود را آموزش دهد و نیز باید تربیت کردار او بر تربیت گفتارش پیشى داشته باشد. استاد مطهرى(13).
مى‏گوید: این خود یک غفلت و اشتباه بزرگى است امروز در اجتماع ما که براى گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله بیش از اندازه ارزش قائلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجازمى‏خواهیم. (14)
سعدیا گر چه سخندان و مصالح گویى به عمل کار بر آید به سخندانى نیست
فرزندان ما بیش از آن که به گفتار ما نظر افکنند اعمال ما را زیر نظر مى‏گیرند که گفته‏اند: بچه‏هاى ما آن گونه مى‏شوند که ما هستیم نه آن گونه که مى‏خواهیم باشند. (15)
یکى از پیامدهاى تضاد در گفتار و رفتار مبلغان دینى و متصدیانامور مساجد، ایجاد تنفر در بین جوانان است در روان‏شناسى ثابت شده است که بخش زیادى از یادگیرى انسان از راه چشم صورت مى‏گیرد. استاد مطهرى مى‏گوید: هیچ چیز بشر را بیش‏تر از عمل تحت تأثیر قرار نمى‏دهد شما مى‏بینید مردم از انبیاء و اولیا زیاد پیروى مى‏کنند ولى از حکما و فلاسفه آن قدر پیروى نمى‏کنند چرا؟ براى این که فلاسفه فقط مى‏گویند، فقط مکتب دارند، فقط تئورى مى‏دهند... ولى انبیا و اولیا تنها تئورى و فرضیه ندارند عمل هم دارند آن چه مى‏گویند اول عمل مى‏کنند حتى این طور نیست که اول بگویند بعد عمل کنند اول عمل مى‏کنند بعد مى‏گویند، وقتى انسان بعد ا زآن که خودش عمل کرد گفت آن گفته اثرش چندین برابر است.(16)
بسیار اتفاق افتاده وقتى از جوانان مى‏پرسیم چرا به مسجد نمى‏روى؟ مى‏گویند فلان مسجدى نماز جماعتش ترک نمى‏شود ولى در عمل فلان کار را مى‏کند. او انتظار چنین رفتارى را از الگوهاى جامعه ندارد. از این رو نسبت به همه چیز بدبین و بى اعتماد مى‏شود.
در شرایط که جوان به الگو گرایى و همانند سازى توجه خاص دارد باید روى کرد تازه‏اى به این مقوله ارزش‏مند صورت گیرد و الگوهایى متناسب با فرهنگ دینى به شکل جوان معرفى گردد و در دو بخش، سخت‏افزارى و نرم‏افزارى شکل و محتواى مساجد، تغییر اساسى به وجود آید تا در تعامل جوان و مساجد، شاهد خیزشى همه جانبه باشیم.
8 - پاسخ گویى به پرسش‏هاى دینى جوانان:
یکى از راه‏هاى استحکام پیوند میان مسجد و جوان، رفع نیاز فکرى و معنوى جوانان مى‏باشد. جوانان ذهن خلاق و جستجو گرى دارند و همواره به دنبال کشف حقیقت و حل مسائل و پاسخ گویى به شبهات‏اند. علاوه بر آن امروز شبهه افکنى در حوزه فرهنگ دینى یکى از پر خطرترین جلوه‏هاى تهاجم فرهنگى در عرصه تربیت دینى است این شبهات به قول استاد مطهرى، گذرگاه خوبى هستند اما عدم پاسخ گویى به آن‏ها موجب تزلزل در عقاید واندیشه‏هاى دینى آنان مى‏گردد و پایه‏هاى تربیت دینى را سست مى‏گرداند. جوان اگر احساس کند که مسجد محلى براى پاسخ گویى به سؤالات اوست و در آن شخصیت ارزش‏مند و فرهیخته‏اى است که درد او را درک مى‏کند، خواه ناخواه به سمت و سوى او متمایل مى‏گردد و دیگران رانیز با خود همراه مى‏سازد. استاد مطهرى مى‏گوید: ما امروز از این نسل گله داریم که چرا با قرآن آشنانیست چرا در مدرسه‏ها قرآن یاد نمى‏گیرند حتى به دانشگاه هم که مى‏روند از خواندن قرآن عاجزند البته جاى تأسف است که این طور است اما باید از خودمان بپرسیم ما تاکنون چه اقدامى در این راه کرده‏ایم؟ آیا با همین فقه و شرعیات و قرآن که در مدارس است توقع داریم نسل جوان با قرآن آشنایى کامل داشته باشد؟ قرآن از مؤمنان مى‏خواهد که سخنانشان محکم و استوار باشد »قولوا قولاًسدیاً؛(17) این نکته در تربیت دینى و جذب جوانان بسیار مهم و حیاتى است که سخنان مربى باید(18) .
همچون سدى محکم جلوى امواج مختلف مقاوم باشد.
9 - پیوند مسجد با زندگى جوان:
اگر مساجد از خاصیت تک بعدى (معنوى گرایى) به سوى چند بعدى شدن سوق داده شود و اقدام عملى در جهت نیازهاى فردى و اجتماعى نسل جوان بردارد قطعاً در جذب جوانان موفق خواهد بود.
وجود برخى مشکلات زمینه ساز انحراف و بى رغبتى به دین یا کانون‏هاى دینى است. بیکارى، عدم ازدواج و عدم تأمین معیشتى زمینه دین گریزى و سستى نسل جوان را فراهم مى‏سازد. از جوانى که در آتش غریزه جنسى مى‏سوزد و بر اثر بى کارى و عدم امید به آینده سر از یأس و ناامیدى در مى‏آورد و مأمنى براى حل مشکلات خودنمى یابد چگونه انتظار رغبت به نماز و دین مدارى از او مى‏توان داشت. دین خردگرا و حکمت مدار اسلام در کنار مسایل معنوى بر مسایل مادى و اقتصادى نیز تأکید مى‏کند و فقر را مایه کفر معرفى مى‏کند چنان که از پیامبر (ص) نقل است که فرمود: کاد الفقر ان یکون کفراً؛ رهبران دینى و الگوهاى جامعه باید خود را با مشکلات(19).
جوانان درگیر کنند و در حد امکان در حل آن بکوشند تا از این طریق پیوند عاطفى برقرار گردد. مردم دل به کسى مى‏دهند و خانه دل را حریم کسانى مى‏سازند که با درد و رنج آنان آشنا و با غم هایشان محرم و در راه خدمت به آنان کوشا باشند.
در این راستا پیشنهاد مى‏شود در مساجد ستاد رفع مشکلات جوانان تأسیس گردد و معتمدین محل از اهل مسجد در سامان دهى معیشت جوانان، کاریابى، آسان سازى ازدواج و غیره مشارکت نمایند.
پس بیائیم در نگرش و روش خود به دو مقوله ارزش‏مند مسجد و جوان تجدید نظر نماییم و بین این دو علقه‏اى ناگسستنى برقرار سازیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 22:25  توسط   | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 11:39  توسط   | 

بسم الله الرحمن الرحيم
قل امر ربى بالقسط و اقيمو وجوهكم عند كل مسجد واعدوه مخلصين له الدين (1)
مسجد سنگر دفاع از حريم دين مقدس اسلام است ، و در طول تاريخ ، بزرگانى همچون پيامبر (ص ) و اصحاب باوفايش ، سربازان مدافع آن بوده اند. و همواره تجليگاه عشق و عبادت و خضوع و خشوع به درگاه پروردگار عالم بوده است .
دل مؤ منين صادق ، بهترين سنگر در برابر شرك و بى دينى است كه در شبانه روز چند نوبت به طرف خدا مى ايستد و با حضور در مسجد آن را جلوه و نورانيت مى دهد.
تاءكيد فراوانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام بر اقامه نماز جماعت داشته اند، بر دائمى و هميشگى بودن اين دفاع ، دلالت دارد.
براى اين سنگر مهم ، مى توان نقش هاى زيادى در طول تاريخ نام برد. كه مهمترين نقش آن ، نقش عبادى و ارتباطى آن است . زيرا در ميان اقوام و ملل مختلف ، مكانهايى پيدا مى شود كه از قداست و اهميت ويژه اى برخوردار است ؛ و مردم با حضور در آنجا به نيايش و عبادت مى پردازد. در نزد ما مسلمانان ، مقدس ترين و با اهميت ترين مكان مسجد است ؛ كه در فرهنگ دين ما، مسجد يادآور خشوع و خضوع و عبادت و بندگى به درگاه خداوند است .
زيرا كه در مسجد، انسانها به سجده مى افتند كه اوج بندگى خداوند است .
چنانچه فرمودند:
السجود منتهى العباده من بنى آدم (2)
يعنى سجده انتهى و اوج عبادت انسان است .
و همچنين روح سجده ، تكلم و سخن گفتن و ذكر پروردگار عالم است . كه بر اهميت آن تاءكيد فراوانى شده است .
و فرمودند: و مساجد يذكر فيها اسم الله كثيرا
(3)
و جلى و زيبايى سجده و ذكر، خواندن صادقانه و از روى اخلاص است .
چنانچه فرمود:
واقيمو وجوهكم عند كل مسجد و ادعوه مخلصين له الدين .
(4)
بگو اى رسول ما پرودگار من فرموده در هر عبادت روى به حضرت او آوريد، و خدا را از روى اخلاص بخوانيد.
مسجد در مسير تاريخ
در يك بررسى ساده ، مى توان برخورد كنندگان با مسجد را به سه دسته تقسيم نمود:
1- مومنين واقعى
با توجه به تاءكيدات فراوانى كه از پيشوايان دين نسبت به مسجد و حضور مستمر آن وارد شده است . مؤ منين سعى دارند اوقات عبادت خود را در مسجد سپرى كرده و ثواب بيشترى نيز كسب نمايند. زيرا مساجد مايه زينت و زيبائى زمين اند؛ همان طور كه ستارگان باعث زينت و زيبايى آسمان اند. و در مساجد نور خدا بر مؤ منين مى تابد و آنان را بهره مند مى گرداند. چنانچه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
المساجد انوار الله (5) مساجد، انوار الهى است .
ملائكه و زمين مسجد، بر انسانهاى مسجد، درود و سلام مى فرستند و براى آنان استغفار مى كنند. چنانچه امام صادق (ع ) فرمودند:
من مشى الى المسجد لم يضع رجلا على رطب و لا يابس الا سبحت له الارض الى الارضين السابعه (6)
كسى كه به سوى مسجد گام برمى دارد، بر هيچ خشك وترى پا نمى گذارد، مگر اينكه از زمين اول تا هفتم براى او تسبيح مى كنند.
بنابراين ، رسيدن به اين ثواب بزرگ و تسبيح ملائكه و زمين و عنايت الهى ، انگيزه خوبى است تا مؤ منين رغبت بيشترى از خود نشان دهند. ساخت و نگهدارى و تعمير مساجد و كمكهاى مالى نيز در همين راستا قرار دارد.
قرآن مجيد، عمارت و تعمير مساجد الهى را، تنها در صلاحيت اهل ايمان قرار داده ؛آنجا كه فرموده است :
انما يعمر مساجد الله من آمن بالله واليوم الاخره ... (7)
تنها كسانى مساجد را عمران مى كنند كه به خداوند و روز جزا ايمان آورده باشند...
و امام باقر عليه السلام در مقام پاداش و ثواب الهى به سازندگان مساجد مى فرمايد:
من بنى مسجدا كمفحص قطاه بنى الله بيتا فى الجنه (8)
كسى كه مسجدى به اندازه آشيانه قطاه بنا كند، (9) خداوند در بهشت خانه اى براى او بنا مى كند.
2- انسانهاى گريزان و بى تفاوت
در كنار رواياتى كه مسلمانان را تشويق و ترغيب به حضور در مسجد نموده ، رواياتى در مذمت افرادى كه بى تفاوت و گريزان از مسجد وارد شده است .
و در برخى زا احاديث ، ترك كنندگان مسجد را به سوزاندن خانه هاى آنان تهديد نموده اند.
امام صادق عليه السلام مى فرمايند:
ان اناسا كانوا على عهد رسول الله صلى الله عليه وآله ابطاوا عن الصلاه فى المسجد فقال النبى (ص ) ليوشك قوم يدعون الصلواه فى المسجد ان ناءمر بحطب فتوقد عليهم نار فتخرق عليهم بيوتهم . (10)
در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله برخى از مردم آمدن به مسجد و شركت در نماز كوتاهى مى نمودند. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: نزديك است دستور دهيم خانه اى چنين افرادى را با آتش بر سر شان بسوزانند.
دستور دهيم خانه اى چنين افرادى را با آتش بر سر شان بسوزانند.
در اين زمينه روايات زيادى است ، از جمله اينكه آنان را تحريم اجتماعى و اقتصادى نموده و از مسلمانان خواسته اند كه با آنان مشورت نكرده و ازدواج نكنند و آنها را از بيت المال مسلمين محروم نماييد، تا اينكه به جماعت حاضر شوند.
علت اين گونه تهديدها و فشارها، به خاطر از دست دادن منافع عظيم شركت در مسجد و خطراتى است كه فرد و جامعه و خانواده را تهديد مى كند.
طبيعى است در صورتى كه پدر و مادر خانواده نسبت به مسجد و نماز جماعت بى تفاوت و گريزان باشد، اين روحيه در فرزندان نيز اثر خواهد گذاشت و خانواده و فرزندان از اين نعمت الهى محروم خواهند شد.
- مخالفين مسجد
غالبا مخالفين مسجد كفار و حاكمان ظالم بوده اند كه مسجد را در تضاد با منافع خويش مى دانستند. زيرا حكومت نقش مهمى در تقويت و يا تضعيف مسجد دارد.
و همواره مساجد نقش تضعيفى نسبت به حكام ظالم به عهده داشته و در شوراندن مردم مؤ ثر بوده اند است . لذا مسجد و مسجديان مورد تعرض اين گروه واقع مى شدند. و خداوند از اين گروه به عنوان ظالم نامبرده است . در حاليكه مى فرمايد:
و من اظلم ممن منع مساجد الله يذكر فيهما اسمه و سعى فى خرابها... (11)
و كسى ظالمتر است از آنكه مانع ذكر نام خداوند در مساجد شده و در جهت خرابى آن تلاش مى كند؟...
در ضمن روايتى از امام صادق عليه السلام رسيده است كه اين آيه درباره قريش در آن هنگام نازل شد كه پيامبر صلى الله عليه وآله را از ورود به شهر مكه و مسجدالحرام جلوگيرى كردند.
و بعضى گفته اند مراد مسجدهايى است كه مسلمانان در مكه داشته اند و مشركان پس از مهاجرات پيامبر صلى الله عليه وآله آنها را خراب كردند.
ممكن است شاءن نزول آيه تمام اين موارد باشد و آيه ناظر به تمام اين حوادث بوده است .
از بررسى شاءن نزولهايى كه براى آيه ذكر كرديم ، بيشتر به نظر اين مى آيد كه روى سخن آيه به گروه يهود و نصارى مشركان است .
در آيه (112) نيز اين سه دسته مورد سخن بودند و اينجا قرآن به يك عمل ستمگرانه اى كه هر سه در آن مشترك بودند اشاره مى كند، زيرا يهود با ايجاد وسوسه در مساءله تغيير قبله كوشش مى كردند، كه بتوانند كارى كنند، قبله مسلمانان نيز بيت المقدس باشد و با اين كار هم تفوقى بر مسلمانان داشته باشند و هم با اين عمل مسجدالحرام و خانه را از رونق بيندازند.
و شايد آنها به اين مسئله توجه داشته اند كه بالاخره محمد صلى الله عليه وآله بر جزيره العرب مسلط خواهد شد، و چنانچه قبله بيت المقدس ‍ باشد، خانه ((كعبه خود به خود سوى ويرانى مى رود و در آن بناى محكم توحيد، نامى از خدا برده نمى شود. مشركان مكه نيز با منع پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله از توجه به مكه و داخل شدن به آن و زيارت خانه خدا و به سوى خرابى اين بناى الهى گام بر مى داشتند.
مسيحيان نيز با گرفتن بيت المقدس و به وجود آوردن وضعى كه در بالا از ابن عباس نقل شد، نيز در تخريب مساجد و بناهاى محكم خداوند مى كوشيدند و در نتيجه نام خدا از آن قطع مى شد.
بنابراين هر سه گروه در تخريب مساجد و بناهاى محكم خداوند مى كوشيدند. قرآن اين عمل را ستمى بزرگ مى داند و عاملان آن را ستمگرترين افراد تعرفى مى كند، و راستى هم كه در خرابى پايگاههاى توحيد مى كوشند.بزرگترين ستم را مرتكب مى شدند؛
زيرا آنان با اين عمل شرك و الحاد و فساد را توسعه مى دهند.
(12)
مجموعه اى كه در پيش روى داريد، سرگذشت مسجد در ادوار گذشته تاريخ مى باشد كه بيانگر اوج عبادت ، ايثار و از خودگذشتگى ياران حق در اعتلاى اين سنگر مهم است و مى توان سرمشق خوبى براى ما ادامه آن باشد و اينجانب با تفحص و تحقيقى كه كردم ، جاى آن را در ميان كتب ، خالى ديدم .لذا تصميم به جمع آورى آن گرفتم و هوا اكنون تقديم حضورتان مى نمايم .اميدوارم اين اثر ناچيز مورد قبول و توجه صاحب مسجد مؤ منين و ولى الله الاعظم ، حجه الحسن العسگرى ، امام زمان ارواحنالتراب مقدمه الفداه قرار بگيرد.والسلام عليكم و رحمه الله .
 

1- مسجد پيامبر (ص ) چرا ناگهان خلوت شد؟ 
قحطى و كمبود غذا را فرا گرفته بود، گرسنگى و تهى دستى ، فشار سختى بر مردم مدينه وارد ساخته بود، در اين صورت اگر كاروانى آذوقه و غذا به مدينه مى آوردند، روشن بود كه مردم از هر سو هجوم مى آوردند تا براى خود غذا تهيه كنند، و معمول بود وقتى كاروان تجارتى مى آمد مردم مشتاق ، طبل كوبان به استقبال آن مى رفتند. دختران از خانه ها بيرون آمده ، صف مى كشيدند و طبل ها را به صدا در مى آوردند.
روز جمعه بود، مسلمانان براى نماز جمعه پشت سر پيامبر صلى الله عليه وآله جمع شدند و پيامبر صلى الله عليه وآله مشغول ايراد خطبه هاى نماز جمعه شد.
خبر آمد كه يك قافله تجارتى به مدينه آمده است (يا دحيه كلبى از سفر تجارتى شام به مدينه آمده است )(13)مسلمانان براى تهيه طعام از مسجد بيرون آمدند و تنها چند نفر (8يا 11يا 12يا 40نفر) پيامبر (ص ) ماندند، مسلمانان فكر مى كردند كه اگر دير بجنبيد، ديگران طعام را تمام كرده و براى آنها چيزى باقى نمى ماند، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود:
سوگند به خدايى كه جانم در اختيار او است اگر شما چند نفر هم از مسجد مى رفتند، و كسى در مسجد نمى ماند آتش (قهر الهى ) سراسر بيابان را فرا مى گرفت و شما را به كام خود فرو مى كشيد و به نقل ديگر فرمود: اگر اينها نمى ماندند، از آسمان سنگ بر سر آنها مى باريد.
در اين وقت بود كه آيه 11 سوره جمعه نازل گرديد:
و اذا راو تجاره اولهوا انفصواليها وتركوك قائماقل ما عندالله خير من اللهو و من التجاره و الله خير الرازقين .
يعنى :و چون تجارتى ببينند يا آهنگ (طبلى بشنوند) به سوى آن بشتابند و تو را (اى پيامبر) تنها ايستاده بگذارند، بگو آنچه نزد خداست از آن آهنگ و از آن تجارت بهتر است و خداوند بهترين روزى دهندگان مى باشد (14)

2- عبادت در مسجد براى سگ سياه  
مردى كه هر كار مى كرد نمى توانست اخلاص خود را حفظ كند و ريا كارى نكند، روزى چاره انديشى كرد و با خود گفت : در گوشه شهر، مسجدى متروك هست كه كسى به آن توجه ندارد و رفت و آمد نمى كند ، خوب است شبانه به آن مسجد بروم ، تا كسى مرا نديده خالصانه خدا را عبادت كنم .
در نيمه هاى شب تاريك ، مخفيانه به آن مسجد رفت ، آن شب باران مى آمد و رعد و برق و بارش ، شدت داشت .
او در آن مسجد مشغول عبادت شد، در وسطهاى عبادت ، ناگهان صدايى شنيد، با خود گفت : حتما شخصى وارد مسجد شد، خوشحال گرديد ( كه آن شخص فردا مى رود و به مردم مى گويد اين آدم چقدر انسان خداشناسى وارسته اى است كه در نيمه هاى شب به مسجد متروك آمده و مشغول نماز و عبادت است ) او بر كيفيت و كميت عبادتش افزود و همچنان با كمال خوشحالى تا صبح به عبادت ادامه داد، وقتى كه هوا روشن شد، و به آن كسى كه وارد مسجد شده بود، زير چشمى نگاه كرد، ديد آدم نيست بلكه سگ سياهى است كه بر اثر رعد و برق و بارندگى شديد، نتوانسته در بيرون بماند و به مسجد پناه آورده است .
بسيار ناراحت شد، و اظهار پشيمانى كرد و پيش خود شرمنده شد كه ساعتها براى سگ ، عبادت مى كرده است ، خطاب به خود كرد و گفت : اى نفس !من فرار كردم و به مسجد دور افتاده آمدم تا در عبادت خود، احدى را شريك قرار ندهم ، اينك مى بينم (العياذ باالله ) سگ سياهى را در عبادتم شريك خدا قرار داده ام ، واى بر من ، چقدر مايه تاءسف است كه اين حالت را پيدا كرده ام !(15)

3- شيخ انصارى و خريد خانه پايدار يا مسجد!  
يكى از مراجع بزرگ تقليد، استاد اعظم ، شيخ مرتضى انصارى قدس سره شريف بود كه به سال 1281 هجرى قمرى در نجف اشرف از دنيا رفت و مرقد شريفش در همان جاست ، و دو كتاب معروف درسى حوزه هاى علميه به نام مكاسب و رسائل از تاءليفات اوست .
روزى يكى از مقلدين او كه از تجار محترم و متدين بود، در مسير راه خود به مكه براى انجام حج ، به نجف اشرف به حضور شيخ انصارى آمد و مبلغى تقديم كرد، و گفت : اين مبلغ ، از مال خالص (و خمس داده ) من است ، آن را برداريد و براى خود خانه اى بخريد و از مستاءجرى راحت شويد.
شيخ ، آن پول را پذيرفت ، و آن تاجر به مكه رفت ، شيخ با آن پول مسجد خوبى در محله خويش صغير در نجف اشرف بنا كرد، تا اكنون به مسجد ترك معروف است ، و از زمان تاءسيس تاكنون ، همواره محل درس ‍ و بحث علماء مراجع تقليد بوده و مكانى بسيار پر بركت شده است .
آن تاجر در مراجعت از مكه ، به نجف اشرف آمد و به حضور شيخ انصارى قدس سره شريف شرفياب شد، و پس از احوالپرسى ، عرض كرد: آيا خانه خريديد؟.
شيخ گفت : آرى خريدم ، سپس آن تاجر را با خود كنار آن مسجد برد و آن را به او نشان داد و فرمود: اين مسجد را با آن پولى كه دادى بودى بنا كردم .
تاجر گفت : من اين مسجد را براى خانه داده بودم ، نه براى مسجد!
شيخ گفت : چه خانه اى بهتر از اين مكان مقدس ؟كه عبادت خدا در آن مى شود، ما به زودى از اين دنيا كوچ مى كنيم ، اگر با آن پول ، خانه مى خريدم بعد از من ورثه منتقل مى شد، ولى اين خانه (مسجد) باقى و ثابت است و به كسى منتقل يا بخشيده نمى شود، و خريد و فروش ‍ نمى گردد .
تاجر، از اين عمل نيك انسانى و اجتماعى شيخ ، شاد گرديد، و علاقه اش به شيخ انصارى قدس سره شريف بيشتر شد.(16)

4- مسلمان بيگانه از مسجد  
شخصى در ظاهر مسلمان بود، ولى به اصطلاح ، مسلمان شناسنامه اى ، او در امور و احكام اسلام كاملا بى تفاوت بود، مثلا اصلا با مسجد ميانه نداشت ، مسجد رفتن براى او بسيار سخت بود و اگر احيانا از كنار آن رد مى شد، با كمال بى اعتنايى عبور كرد.روزى با يكى از پسرانش كه كودك بود، بر سر موضوعى نزاع كرد و بلند شد تا پسرش را كتك بزند، پسر از دست او فرار كرد، و او پسرش را دنبال نمود، تا اينكه پسر به طرف مسجد آمد و مى دانست پدرش با مسجد ميانه ندارد، رفت داخل مسجد، آن پدر تا نزديك در مسجد آن آمد، ولى داخل نشد و در همان جا فرياد زد بيا بيرون ، بيا بيرون ، من در تمام عمر به مسجد نيامده ام ، نگذار اكنون وارد مسجد شوم بيا بيرون !
آرى افرادى هستند كه رابطه آنها با مسجد اين گونه است ، و بعضى تنها هنگام مجلس ترحيم بستگانشان به مسجد مى روند. گوئى مسجد را براى مردگان ساخته اند.

5- خاطره از اولين منبر پيامبر صلى الله عليه وآله  
هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله با ياران اندك به مدينه مهاجرت نمودند، در آغاز چون مسلمانان ، كم ، بودند، پيامبر صلى الله عليه وآله هنگام سخنرانى ، بر ستون مسجد (كه ستونى از نخل خرما بود تكيه مى داد، و به ارشاد مردم مى پرداخت ، ولى وقتى كه جمعيت مسلمين ، بسيار شدند، به دستور پيامبر صلى الله عليه وآله براى اولين بازار پله هاى آن منبر بالا رفت . در اين هنگام ، فرياد ناله از تنه درخت خرما (كه ستون مسجد و تكيه قبلى پيامبر صلى الله عليه وآله بود) بلند شد، همانند ناله شترى كه از بچه خود جدا شده ، آه ناله مى كرد كه همه حاضران آن ناله را شنيدند، و اين ناله به خاطر فراق بود كه پيامبر صلى الله عليه وآله ديگر هنگام سخن گفتن به آن تكيه نمى داد.
عجيب اينكه : پيامبر صلى الله عليه وآله هنگامى كه بالاى منبر رفت ، سه بار گفت : آمين . روشن است كه كلمه آمين (خدايا به استجابت برسان ) در پايان دعا يا نفرين ، گفته مى شود، و در اينجا اين سؤ ال در ذهن حاضران آمد كه چرا پيامبر صلى الله عليه وآله آمين وقتى بالاى منبر رفت ، از جبرئيل سه نفرين شنيد كه ديگران اين صدا را نمى شنيدند).
پيامبر صلى الله عليه وآله شنيد كه جبرئيل مى گويد: خدايا لعنت كن (يعنى رحمت را دور كن ) بر عايق والدين (كسى كه پدر و مادرش را ناراضى مى كند) فرمود: آمين ، سپس شنيد، جبرئيل عرض كرد: خدايا لعنت كن بر كسى كه ماه مبارك رمضان بر او بگذرد و او را از رحمت و آمرزش الهى محروم گردد.
پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: آمين .
از آن پس ، شنيد جبرئيل گفت : خدايا لعنت كن كسى را كه نام تو (رسول خدا) را بشنود و صلوات نفرستد، پيامبر صلى الله عليه وآله گفت آمين (17)

6- چرا مسجد كوفه مناره ندارد  
سيد نعمت الله جزائرى قدس سره شريف در انوار نعمانيه مى نويسد: يكى از دوستان مورد اعتماد و عارفم گفت با خود فكر كردم كه در حديث وارد شده كه هر كى دو ركعت نماز او قبول شود عذاب نمى شود، تصميم گرفتم كه به مسجد بروم ، در آنجا دو ركعت نماز با حضور قلب خود و جميع شرائط بخوانم ، وارد، مسجد شده شروع به نماز نمودم ، قلب خود را از وساوس شيطانى خالى نمودم ، ناگاه به خاطرم گذشت كه مسجد كوفه مناره ندارد، اگر كسى بخواهد مناره اى براى آن بسازد از كجا سنگ و گچ تهيه كند.
بالاخره به فكرم رسيد كه از فلان محل بهتر مى شود تهيه كرد، كم كم تعيين كردم كه در چند روز اين مناره تمام مى شود و سر مناره را چگونه مى سازند ، همين كه دو ركعت نماز تمام شد متوجه شدم من هم از ساختمان مناره فارغ شده ام ، فهميدم به مسجد كوفه آمدم براى ساختن مناره (18).(19)

7- پيامبر صلى الله عليه وآله دستور داد مسجد منافقان را خراب كنند  
در ماجراى جنگ تبوك (در سال نهم هجرت واقع شد 24 نفر از منافقان در جلسه سرى خود، نقشه قتل پيامبر صلى الله عليه وآله و على عليه السلام را طرح كردند كه به اجرا بگذارند، به اين ترتيب كه : چهارده نفر آنها همراه سپاه تبوك بودند، هنگام مراجعت پيامبر صلى الله عليه وآله در گردنه كوهى در راه ، شتر پيامبر صلى الله عليه وآله را رم بدهند تا پيامبر از بالا به پايين بيفتد و قطعه قطعه شود، ولى هنگام ورود پيامبر صلى الله عليه وآله به آن از بالا به پايين بيفتد و قطعه قطعه شود، ولى هنگام سپاه تبوك بودند، هنگام ورود پيامبر به آن گردنه ، با چند سنگ پرانى ، موفق افكنى بود، خراب كردند و با شدت از كار آنها عبور مى كند، آن را زمين بى خطر بداند، و به گودال بيفتد و به قتل برسد.
ولى بى آنكه على عليه السلام گذرش به آنجا بيفتد محفوظ ماند و بعدا توطئه منافقان كشف گرديد.(20)

8- مسجد پاريس در هجرت امام خمينى قدس سره  
امام وقتى وارد نوفل لوشاتو شدند، از اول سؤ ال كردند كه قبله كدام طرف است خوب آنهائى كه مسيحى بودند كه نمى دانستند، مسلمان ها هم كه آنجا ساكن نبودند تا بدانند و چون نمى شد نماز را به تاءخير بياندازند، جهت قبله را پيدا كردند و به جهت قبله نماز خواندند.
عصر بود كه امام مرا صدا زدند فرمودند كه اين قبله نما را بگيريد ببريد در مسجد پاريس مشخص كنيد كه كه اين قبله نما قبله مسجد پاريس را چگونه نشان مى دهد همان جهت قبله را حفظ كنيد بياييد در اين جا قبله را در اينجا پيدا كنيد.
ما قبله نما را گرفتيم و با يكى از برادران كه آن جا بود - آقاى دكتر مجابى - آمديم مسجد جامع پاريس و جهت قبله را كه قبله نمازشان مى داد با قبله آنجا تطبيق داد و برگشتيم و قبله منزل امام را در نوفل شاتو را مشخص ‍ كرديم .(21)

9- مسجد هامبورك و بلندنظرى آيه الله بروجردى قدس سره شريف  
در عصر مرجعيت آيت الله العضمى بروجردى قدس سره شريف قرار شد تا رد شهر هامبورك آلمان ، مسجد و مركزى براى نشر تعاليم اسلام ساخته شود. آيت الله بروجردى ، شخصى را به هامبوك براى تهيه زمين براى چنان مركزى فرستاد.آن شخص رفت و زمينى تهيه و خريدارى كرد و به محضر آقاى بروجردى بازگشت ، بعضى به آقاى بروجردى خبر داده بودند كه زمين خريدارى شده در جاى مطلوب و مرغوب نيست آقاى بروجردى به آن شخص ماءمور خريد زمين ، فرمودند: شنيده ام ، زمين خريدارى شده در موقعيت مناسبى قرار ندارد، و اين براى جامعه كه ارزش را در زيبائى ظاهرى مى بيند، صلاح نيست كه ما مذهبيشان از ساختمانهاى مجلل و زيبا برخوردار است ، از اين رو براى ما صلاح نيست پايين تر از آنها جلوه كنيم .
آن شخص گفت : آقا!يعنى مى فرماييد در بالاى شهر هامبورك و در كنار دريا، زمين تهيه كنيم ؟ آن جا خيلى گران است .
ايشان فرمودند: بله در جاى مناسب تهيه كنيد، من هزينه اش را تاءمين مى كنم ، شما تصور مى كنيد براى من زمين مى خريد؟ خير اين مكان به نام امام زمان (عجل الله تعالى له الفرج )است ، بايد در جاى آبرومندى باشد كه باعث تحقير مسلمين نشود.(22)
سرانجام مسجد اعظم بندر هامبوك در زمين بسيار خوبى به مساحت تقريبا چهار هزار متر مربع در كنار درياچه آلاستر ساخته شد.

10- او از مخالفين بود، به مسجد امام خمينى نمى آمد اما... 
شيخى است پيرمرد، مازندرانى ، ايشان بى سبب به خوش بين نبود، چند سالى شايد خوش بين نبود، حتى به بعضى ها مى گفت به درس امام نرويد.
طبق معمول كه امام ساعت ده و ربع مى رفت براى درس كه من تندى مى آمدم بيرون كه مبادا امام تنها به درس برود، چون بعضى از اوقات امام تنها مى رفت و من از عقب مى دويدم تا به امام برسم ، چون به ما خبر نمى كرد.
روزى من تند آمدم بيرون ، ديدم دم در بيرونى اين پيره مرد شيخ درب را مى بوسد و بعد هم خم شد عتبه را بوسيد، من از روى ناراحتى كه از ايشان داشتم گفتم : عجب ، برگشت و رو كرد به من و گفت (الحمدالله الذى هدانا لهذا و ما كنا لنهتدى لولا ان هدانا الله ) گفتم چه شده مگه ، گفت درس ‍ مى رويد، آقا مسجد مى آيد، گفتم بلى گفت من هم مى آيم مسجد.
ايشان مسجد نمى آمد، بچه اش را نمى گذاشت دست امام را ببوسد، همين را گفت ، در باز شد اتفاقا كتاب همراه نياورده بودم كه مجبور شوم پاى منبر بروم ، همان دم در نشستم و اين شانس او بود، آمد و كنار من نشست ، گفت تو كه مى دانى از همنشينى بد به ما اثر كرده بود، از بس زياد از مغرضين شنيده بوديم كه آقا روزنامه خونه ، آقاى فلان اين مجاهدت را كرد و جلو افتاد و چه شد.پيرمرد اضافه كرد يك شب من خواب ديدم در حرم حضرت امير عليه السلام هستم ، ديدم عده اى صف كشيده اند و دور هم نشسته اند، يكى يكى حساب كردم ديدم هر كدام مطابق سنشان قيافه اش نور مى باريد، خيلى زيبا بود، همچنين ملكوتى بود، و در صف آخر نشسته بود، بعد علماى گذشته يكى يكى آمدند و همه از مقبره مقدس اردبيلى بيرون مى آمدند، نگاه كردم ديدم آيا كسى از ايشان رامى ناسم ، يك شخصى از آنها را گفتند شيخ شلال است ، يك شيخ عرب است خيلى خوشحال شدم ، خواستم حركت كنم ، ولى انگار من را به زمين بسته اند، نمى دانستم تكان بخورم ، وقتى علماء هر كدام مى آمدند، اين دوازده نفر تعظيم مى كردند، بعضى وقتها حضرت امير عليه السلام و يكى دو نفر از دو طرف و بقيه مشغول صحبت بودند.
بعضى وقتها هم هفت هشت نفرشان تعظيم مى كردند، يك وقت ديدم آقاى خمينى از گوشه ايوان وارد شد شما هم دنبالشان هستى و در كفشدارى كفشهايش را كند و شما كفشها را كنار گذاشتى و به سرعت به دنبال او رفتى ، بك وقت ديدم آن دوازدهمى تا چشمش افتاد بلند شدند، بعد همه نشستند، دوازدهمى تا چشمش به افتاد بلند شد، يازدهمى بلند شد، دهمى بلند شد، يك مرتبه ديدم همه بلند شدند، بعد همه نشستند؛يازدهمى نفرشان نشستند، دوازدهمى ايستاد گفت : روح الله خمينى عبايش را جمع كرد و گفت بله آقا گفت بيا جلو، و آقا تند تند جلو رفت ، وقتى خدمت امام زمان (عجل الله تعالى له الفرج )رسيد، ديدم قدها مثل هم مساوى است جورى نبود كه حضرت مهدى (عجل الله تعالى له الفرج )بلند يا آقاى خمينى كوتاهتر باشد، طورى ايستاد كه گوش آقاى خمينى دم دهان امام زمان (عجل الله تعالى له الفرج )بود.
گفت ربع ساعت تندتند حضرت : چشم ، فلان چيز را انجام مى دهم انشاء الله درست ربع ساعت تندتند حضرت تو گوش روح الله مى گفت ، وقتى مطلب تمام شد، دو متر و يا يك مترى فاصله گرفت و حضرت رفت بنشيند، آقاى خمينى دستى تكان داد و آن يازده نفر تعظيمى كردند و آقاى خمينى برگشت عقب عقب ، نه اينكه پشتش را بكند و به حرم نرفت .
پيرمرد مى گويد: من گفتم چرا آقاى خمينى به حرم نرفت گفتند حضرت امير عليه السلام اينجا نشسته ، كجا برود، سپس رفت دم كفشدارى ، شما كفشش را گذاشتى جلو حركت كرد تند و از درب صحن آمد بيرون ، بعد از آن من از خواب بيدار شدم شروع كردم به گريه كردن ، خانمم بيدار شد ديد گريه مى كنم .
ساعت را نگاه كرديم ديدم يك ساعت به اذان است ، گفتم جفا كردم و خدايا از سر تقصيرم درگذرد، من از حالا به ايشان ايمان آورده ام .
ولى هنوز هم ناراحتم و اول كارى كه كردم همان بود كه ديدى ، در مقابل نظر هيچ كس نبود. فقط تو مى دانى و من ، من بايد اين عتبه را ببوسم ، نمى دانم تو از كجا پيدا شدى ، من گفتم بايد، فضائل را منتشر كرد و بايد انتشارش ‍ بدهم .خلاصه گفت : اين قصه من بود. يك خواهش هم از تو دارم ، بينى و بين الله اگر مى توانى به امام بگوئى كه حاج آقا از من بگذرد، گفتم مى توانم ، همين الان انجام مى دهم . از مسجد كه آمديم بيرون در راه به آقا گفتم قصه كذا و كذاست و ايشان از شما خواهش دارند كه از ايشان بگذرى .
آقا گفت من از ايشان گذشتم ، من بخشيدم ، هر چه بود بخشيدم ، بعد از اينكه امام رفت داخل ، دوان دوان آمد گريه مى كرد، گفت چى شد، گفتم آقا گفتند كه من هر چه بود بخشيدم ، افتاد به سجده ، ديگر شب و روز هميشه مى آمد آقاى خمينى قدس سره شريف هم يك نظر خاصى به ايشان پيدا كرد و دنيا و آخرتش خوب شد (23)

11- از مسجد تا منزل را طناب بست . 
پيامبر صلى الله عليه وآله تصميم گرفت كسانى كه (بدون عذر شرعى ) در منزل هاى خود نماز مى خواندند و در جماعت مسلمانان شركت نمى كنند، خانه هايشان را آتش بزند.
يك نفر نابينا به حضور پيامبر صلى الله عليه وآله رسيد و عرض كرد من نابينا (يا شب كور) هستم ، صداى اذان جماعت رامى شنوم ، ولى كسى نيست كه دستم را بگيرد و مرا به جماعت برساند، پيامبر صلى الله عليه وآله فرمود: از منزل خود تا مسجد، طنابى ببند، هنگام نماز جماعت ، آن طناب را بگير و با راهنمائى آن خود را به مسجد برسان و در نماز جماعت شركت كن .(24)

12- بزرگوارى مالك اشتر و حضور در مسجد  
مالك اشتر كه از امراء ارتش اسلام بود و فرمانده سپاه على عليه السلام بود روزى از بازار كوفه عبور مى كرد. پيراهن كرباسى در بر و عمامه اى بر سر داشت . يك فرد عادى و بى ادب كه او را نمى شناخت با مشاهده آن لباس ‍ كم ارزش ، مالك را حقير و خوار شمرد، واز روى اهانت ، پاره اى كلوخى را به وى زد.
مالك اشتر اين عمل موهن را ناديده گرفت و بدون خشم و ناراحتى ، راه خود را ادامه داد. بعضى كه ناظر جريان بودند به آن مرد گفتند واى بر تو، آيا دانستى چه كسى را مورد اهانت قرار دادى ؟جواب داد: نه .
گفتند اين مالك اشتر دوست صميمى على عليه السلام است . مرد از شنيدن نام مالك به خود لرزيد و از كرده خويش سخت پشيمان شد، نمى دانست چه كند.
قدرى فكر كرد، سرانجام تصميم گرفت هر چه زودتر خود را به مالك برساند و از وى عذر بخواهد، شايد بدين وسيله عمل نارواى خويش را جبران كند و از خطر مجازات رهائى يابد.
در مسيرى كه مالك رفته بود براه افتاد تا او را در مسجد به حال نماز يافت . صبر كرد تا نمازش تمام شد، خود را روى پاهاى مالك افكند و آنها را مى بوسيد.مالك سؤ ال كرد اين چه كار است مى كنى ؟ جواب داد از عمل بدى كه كرده ام پوزش مى خواهم .
فقال لا باءس عليك فوالله مادخلت المسجد الا لاستغفرون لك .(25)
مالك با گشاده روئى و محبت به وى فرمود: خوف و هراسى نداشته باش .به خدا قسم به مسجد نيامده ام مگر آنكه از پيشگاه الهى براى تو طلب آمرزش ‍ نمايم .

13- درب اژدها در مسجد كوفه  
جابر از امام باقر عليه السلام نقل مى كند: روزى امير مومنان على عليه السلام در مسجد كوفه مشغول سخنرانى بود، ناگهان مردم ديدند: اژدهائى از يكى درهاى مسجد، وارد شد مردم خواستند، او را بكشند، على عليه السلام كسى فرستاد كه دست نگهدارند، مردم از كشتن او، خوددارى كردند، و او سينه كشان ، خود را به پاى منبر رساند، و برخاست و روى دمش ايستاد و به امير مؤ منان عليه السلام سلام كرد، حضرت اشاره كردند كه بنشيند، تا خطبه تمام شود، پس از خطبه ، به او فرمود:
تو كيستى .
او گفت : من عمر بن عثمان ، فرزند خليفه شما بر طايفه جن هستم ، پدرم از دنيا رفت و به من وصيت كرد، تا به حضور شما بيايم ، و راءى شما را بدست آورم ، تا چه دستور بفرمائيد.

امير مؤ منان عليه السلام او را به تقوى و پرهيزگارى سفارش نمود، و او را به عنوان جانشين پدرش ، منصوب نمود، او را خداحافظى كرد و رفت ..(26)
جالب اينكه از اين جريان به بعد، آن درى كه آن ، اژدها از آن وارد مسجد شد، به عنوان باب العثمان (در اژدها) ناميده شد كه يادآور، اين خاطره عجيب بود، نقل مى كنند: وقتى كه بنى اميه روى كار آمدند (براى ازدياد بردن اين حادثه ) مدتى فيلى را در كنار آن در، بستند، و كم كم آن در را به عنوان باب الفيل (در فيل ) ناميدند، و خواستند با اين دسيسه ، فضائل على عليه السلام را از خاطره ها، محو كنند.

14- شهيد ثالث در مسجد به شهادت رسيد  
عصر سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود، فرقه ضاله بابى و بهايى پديد آمد و كم كم در گوشه و كنار عده اى گمراه به آن گرويدند، علماء و وعاظ و دانشمندان ، برحسب وظيفه خود، به مردم هشدار دادند تا گول آن فرقه استعمارى را نخورند. يكى از علماء، كه از مجتهدين زاهد و مبارز بود، مرحوم آيت الله حاج ملا محمد تقى برغانى قزوينى (شهيد ثالث ) در قزوين در مسجد امام جماعت بود و گاهى منبر مى رفت ، و اقامه نماز جمعه مى نمود، و در وعظ و گفتار خود، از انحرافات فرقه ضاله بابيه مى گفت و مردم را از خطر نفوذ آنها هشدار مى داد.
عده اى از طرفداران فرقه بهائى درصدد توطئه براى قتل آن عالم مجاهد بر آمدند، و براى او احساس خطر مى شد و حتى بعضى از بستگان به او گوشزد مى كردند كه مراتب جانش باشد، ولى او مى گفت : آروزى شهادت دارم ، اميدوارم به آرزيم برسم
سال 1264 قمرى بود، شبى در نيمه هاى آن از بستر برخاست ، و به سوى مسجد خود رفت و به نماز شب و مناجات و راز و نياز پرداخت ، در آن وقت پيره زنى به مسجد آمد و چراغ مسجد را روشن كرد.
مرحوم برغانى در آن هنگام سر به سر سجده گذاشته و مناجات خمسه عشر را با نهايت خضوع و خشوع مى خواند و گريه مى كرد، ناگاه چند نفر از فرقه ضاله بابى وارد مسجد شدند، در همان سجده نيزه اى بر گردن او زدند و سپس دومين زخم بر او وارد زدند، و سپس دومين زخم را زدند كه ايشان سر از سجده برداشت و گفت : چرا مرا مى كشيد
آنگاه آن پيره زن فرياد زدند كه دهانش شكافته شد، خلاصه هشت زخم بر او وارد گرديد كه ناگهان آن پيره زن فرياد كشيد، در همان هنگام ضاربين گريختند. مرحوم ملا محمد تقى برغانى قدس سره شريف براى اينكه خونش به مسجد نريزد، با زحمت زياد، كشان كشان خود را به در مسجد رسانيد، و در همان جا بيهوش به زمين افتاد، و در خون خود غوطه ور گرديد، آنگاه بستگانشان متوجه شده ، آمدند و او را به خانه اش بردند و پس ‍ از دو روز به شهادت رسيد.
هنگامى كه او را به منزل آوردند، بر اثر شكافته شدن دهانش ، قدرت سخن گفتن نداشت ، بسيار تشنه مى شد و قدرت آشاميدن آب نداشت ، زيرا وقتى آب بر زخم دهان مى رسيد، مى سوخت ، در آن حال مكرر از تشنگى امام حسين عليه السلام ياد كرده و گريه مى كرد و مى گفت اى اباعبدالله ! جانم به فدايت ، از تشنگى به تو چه گذشت ؟ سرانجام شهيد شد.
بستگان خواستند، جنازه اش را به كربلا ببرند، ولى مردم قزوين اجتماع كردند و هجوم آوردند و نگذاشتند، و جنازه او را در جوار حضرت امامزاده حسين عليه السلام ، در مقبره جداگانه اى دفن كردند ، و اكنون قبر شريف او در آنجا زيارتگاه مردم مسلمان است . يكى از مؤ منان به نام ميرزا جواد مى گويد: چند روز قبل از شهادت او، به حضورش رفتم ، ايشان بنده گفتند:
التماس دعا دارم ، عرض كردم ، خداوند ، خداوند همه نعمتهاى دنيا و آخرت را از علم و اولاد و تاءليفات و توفيق در نشر احكام و...به شما داده است ، ديگر چه آرزوئى داريد كه از من التماس دعا مى كنى .
فرمود: آرزوى شهادت دارم .
عرض كردم : شما هميشه در شهادت بلكه بالاتر از آن هستيد، زيرا طبق فرمود: من آرزوى شهادت به معنى به خون آغشته شدن را مى خواهم . (27)
از آن پس ، اين شهيد والا مقام به شهادت رسيده بودند و عنوان شهيد ثالث (شهيد سوم )معروف گرديد، زيرا دو مجتهد بزرگ قبلا به شهادت رسيده بودند و به عنوان شهيد اول و شهيد دوم خوانده مى شدند.
منظور از شهيد اول ، شمس الدين محمد بن مكى دمشقى عاملى قدس ‍ سره شريف مؤ لف كتاب لمعه است كه او را در جمادى الاولى محمد سال 768هجرى قمرى دمشقى عاملى بن مكى دمشقى ، عاملى قدس سره شريف
مؤ لف كتاب لمعه است كه او را در جمادى الاولى سال 768 هجرى قمرى به حكم علماى دربارى اهل سنت ، در شام گردن زدند و بدنش را سوزانيدند. و منظور از شهيد دوم زين الدين على بن احمد عاملى مؤ لف كتاب شرح لعمه قدس سره شريف است كه بر اثر توطئه قاضى كينه توز صيدا، سلطان سليمان يكى از سلاطين عثمانى ، فرمانى جلب او را صادر كرد، ماءمورين او را دستگير كرده و در مسير راه به استانبول ، در كنار دريا گردن زدند و بدنش را به دريا افكندند و سرش را براى سلطان بردند، شهادت او، در روز جمعه ، ماه رجب سال 966 هجرى قمرى رخ داد.

15- خود را با ريسمان به مسجد بست  
در جريان بنى قريظه ، به خاطر خيانتى كه يهوديان به اسلام و مسلمين كردند، رسول اكرم صلى الله عليه وآله تصميم گرفت كه كار آنها را يكسره كند. يهوديان از پيامبر صلى الله عليه وآله خواستند تا ابوبابه را پيش آنها بفرستند تا با او مشورت نمايند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند: ابوبابه ! برو، ابوبابه هم دستور آن حضرت را اجابت كرده و با آنها به مشورت نشست .
اما او در اثر روابط خاصى كه با يهوديان داشت ، در مشورت منافع اسلام و مسلمين را رعايت نكرد و يك جمله را گفت و اشاره اى را نمود كه آن جمله و آن اشاره به نفع يهوديان و به ضرر مسلمانان بود.
وقتى كه از جلسه بيرون آمد، احساس كرد كه خيانت كرده است ، اگر چه هيچ كس هم خبر نداشت .اما قدم كه بر مى داشت و به طرف مدينه مى آمد، اين آتش در دلش شعله ورتر مى شد.به خانه آمد، اما نه براى ديدن زن و بچه ، بلكه يك ريسمان از خانه برداشت و با خويش به مسجد بست و گفت : خدايا تا توبه من قبول نشود، هرگز خودم را از ستون مسجد باز نخواهم كرد. گفته اند فقط براى خواندن نماز يا قضاى حاجت يا خوردن غذا، دخترش ‍ مى آمد و او را از ستون باز مى كرد و مجددا باز خود را به آن ستون مى بست و مشغول التماس و تضرع مى شد و مى گفت :
خدايا غلط كردم ، گناه كردم ، خدايا به اسلام و مسلمين خيانت كردم ، خدايا به پيامبر تو خيانت كردم خدايا تا توبه من قبول نشود، همچنان در همين حال خواهم ماند تا بميرم .
اين خبر به رسول خدا صلى الله عليه وآله رسيد فرمود: اگر پيش من مى آمد و اقرار مى كرد، در نزد خدا برايش استغفار مى نمودم ولى او مستقيم نزد خدا رفت و خداوند خودش به او رسيدگى خواهد كرد.
شايد دو شبانه روز يا بيشتر از اين ماجرا نگذشته بود كه ناگهان بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در خانه ام سلمه وحى نازل شد و در آن به پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داده شد كه توبه اين قبول مرد است .
پس از آن پيامبر فرمودند: اى ام سلمه ! توبه ابوبابه پذيرفته شد. ام سلمه عرض كرد: يا رسول الله ! اجازه مى دهى كه من اين بشارت را به او بدهم ؟ فرمود: مانعى ندارد.
اطاقهاى خانه پيامبر هر كدام دريچه اى به سوى مسجد داشت و آنها را دور تا دور مسجد ساخته بودند، ام سلمه سرش را از دريچه بيرون آورد و گفت : ابوبابه ! بشارت بدهم كه خدا توبه تو را قبول كرد.
اين خبر مثل توپ در مدينه صدا كرد، مسلمانان به داخل مسجد ريختند تا ريسمان را از او باز كنند، اما اجازه نداد و گفت : من دلم مى خواهد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله با دست مبارك خودشان اين ريسمان را باز نمايند.
نزد پيامبر صلى الله عليه وآله آمدند و عرض كردند: يا رسول اكرم ! ابوبابه چنين تقاضايى دارد پيامبر به مسجد آمد و ريسمان را باز كرده و فرمودند:
اى ابوبابه توبه تو قبول شد، آن چنان پاك شدى كه مصداق آيه : يحب التوابين و يحب المطهرين گرديدى .الان تو حالت آن بچه را دارى كه تازه از مادر متولد مى شود، ديگر لكه اى از گناه در وجود تو نمى توان پيدا كرد.
بعد ابولبابه عرض كرد: يا رسول الله !مى خواهم به شكرانه اين نعمت كه خداوند توبه من را پذيرفته ، تمام ثروتم را در راه خدا صدقه دهم .
پيامبر فرمود: اين كار را نكن . گفت : يا رسول الله اجازه بدهيد دو ثلث ثروتم را به شكرانه اين نعمت صدقه بدهم . فرمود: نه . گفت : اجازه بده نصف ثروتم را بدهم . فرمود: نه . عرض كرد: اجازه بفرماييد يك ثلث از آن را بدهم .فرمودند مانعى ندارد. (28)

16- مسجدالحرام و خربزه فروش  
مرحوم حاج شيخ الاسلامى عليه الرحمه فرمودند: شنيدم از عالم بزرگوار و سيد عاليقدر امام جمعه بهبهانى كه در اوقات تشرف به مكه معظمه روزى به عزم تشرف به مسجدالحرام و خواندن نماز در آن مكان مقدس از خانه خارج شدم و در اثناء راه خطرى پيش آمد و خداوند مرا از مرگ نجات داد.
و با كمال سلامتى از آن خطر رو به مسجد آمدم و خداوند مرا مرگ نجات داد. و با كمال سلامتى از آن خطر رو به صاحبش مشغول فروش آنها بود.قيمت آن را پرسيدم ، گفت آن قسمت فلان قيمت ديگر ارزانتر و فلان قيمت است ، گفتم پس از مراجعت از مسجد مى خرم و به منزل مى برم ، پس ‍ به مسجدالحرام رفتم و مشغول نماز شدم ؛ در حال اين خيال شدم كه از قسمت گران آن خربزه بخرم يا قسمت ارزان ترش ، و چه مقدار بخرم و خلاصه تا آخر نماز در اين خيال بودم و چون از نماز فارغ شدم . خواستم از مسجد بيرون روم و شخصى از در مسجد وارد و نزديك من آمد و در گوشم گفت خدائيكه ترا از خطر مرگ امروز نجات داد.
آيا سزاوار است كه در خانه او نماز خربزه اى بخوانى ؟.
فورا متوجه عيب خود شده و بر خود لرزيدم ، خواستم دامنش را بگيرم او را نيافتم .(29)

17- بيرون كردن دروغ پرداز از مسجد  
ابوهريره يكى از دروغ پردازان و علماى دربارى صدر اسلام است ، و براى شهرت طلبى و پول پرستى و حسب مقامى كه داشت ، به دروغ ، حديث جعل مى كرد و آن را به رسول خدا صلى الله عليه وآله نسبت مى داد.
روزى وارد مسجد كوفه شد و بالاى منبر رفت ، و جماعتى در مسجد بودند، شروع كرد به سخن گفتن ، تكيه كلامش اين بود:
رسول خدا صلى الله عليه وآله گفت ، ابوالقاسم صلى الله عليه وآله گفت ، خليل و دوستم رسول خدا صلى الله عليه وآله گفت در اين هنگام جوانى از انصار كه در مسجد بود، به جلو رفت و گفت : اى ابوهريره از تو در مورد حديثى ، سؤ ال مى كنم ، و تو را به خدا سوگند مى دهم كه اگر آن حضرت را در مورد على عليه السلام (در غدير خم ) فرمود:
من كنت مولاه فعلى مولاه ...
كسى كه من مولا و رهبر او هستم ، پس على عليه السلام مولا و رهبر او است ، خدايا دوستش را دوست بدار و دشمنش را دشمن بدار.
ابوهريره ، سوگند يار كدر كه من اين حديث را از شخص پيامبر (ص ) شنيدم وقتى كه حاضران در مسجد، اين سخن را از ابوهريره شنيدند (دريافتند كه او با اينكه تصريح رسول خدا صلى الله عليه وآله را در مورد رهبرى على عليه السلام شنيده ، باز با دروغسازى و جعل احاديث بر ضد على عليه السلام سخن مى گويد وبا آن حضرت دشمنى مى كند).
عده اى از جوانان بيدار در مسجد، برخاستند، او را سنگ باران كرده و مفتضحانه از مسجد بيرون نمودند (30)و به اين ترتيب طبل رسوائى او را به صدا در آوردند و طشت رسوائى او را از نام جهان به زمين انداختند كه صداى آن را همه شنيدند و تاريخ براى آيندگان اين صدا را ضبط كرد تا همگان بشنوند و گول علماى دربارى و شكم پرست را نخورند، و به اين ترتيب به مضمون حديث فوق عمل كردند كه بايد با دشمنان على عليه السلام دشمن بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 11:33  توسط   | 

مسجد چیست؟
زمانی که رسول خدا«صلی الله علیه وآله» از مکّه به مدینه هجرت کرد و با استقبال پرشکوه اهل مدینه رو به رو شد، پیش از هر کار تصمیم گرفت که برای مسلمانان مرکزی عمومی به نام «مسجد» بسازد تا برای انجام مراسم دینی و نماز و یاد خدا در آن جا گرد آیند. البته، مسجد تنها مرکز پرستش خدا نبود، بلکه تمام معارف و احکام اسلامی در آن جا بیان می‏شد. تا آغاز قرن چهارم هجری معمولاً مساجد جز پرستشگاه خداوند، جای آموختن نیز بودند. حتّی گاهی مسجد مدینه به صورت یک مرکز ادبی در می‏آمد و سخن سرایان بزرگ عرب، که سروده‏هایشان ارزشهای اخلاقی و روش تربیتی اسلام سازگار بود، اشعار خود را در مسجد می‏خواندند. امور قضایی و پرداختن به خصومات و اجرای حدود و به کیفر رسانیدن بزهکاران و جنایتکاران نیز در مسجد انجام می‏گرفت و مسجد در آن روزها دادگاهی به تمام معنا بود.
همچنین، رسول خدا«صلی الله علیه وآله» خطابه‏های آتشین خود را برای گسیل مردم به جهاد مبارزه با کفر و شرک در آن جا ایراد می‏فرمود. از آن جا که پیشرفت هر ملّت و گروهی وابسته به اتّفاق و یگانگی آنان است، اسلام دستور داد که ملمانان نمازهای پنج گانه را در مسجد به جماعت بخوانند و فقیر و غنی و وضیع و شریف و سیاه و سفید و... همه و همه دوشادوش هم گرد آیند و در صفی یگانه بایستند تا خودپسندیها فرو ریزد و دلها به یکدیگر راه یابند و میانشان یگانگی و صمیمیّت پدید آید و فقیر از فقرش رنج نبرد و سیاه از سیاهی‏اش آزرده نشود و همه از حال هم آگاه کردند و به درد دل یکدیگر برسند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 11:28  توسط   |